( 1 ) از اين دو اعرابى خبر كوفه پرسيد :
در جوابش گفتند :
- قلبهاى مردم ترا ميخواهد ولى شمشيرهايشان بر ضد تو آخته است . از اين راه بازگرد .
از حال مسلم بن عقيل جستجو كرد . در جوابش گفتند :
- مسلم بن عقيل بقتل رسيده است .
ابو عبد اللَّه افسوس خورد و فرمود :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
فرزندان عقيل كه ملتزم ركاب او بودند گفتند :
- تا ما خون مسلم را از كشندگان نجستهايم باز نخواهيم گشت هر چند كه همهى ما به خاك و خون فرو غلطيم .
در اين هنگام حسين بن على بهمراهان خود فرمود :
- هر كس كه ميخواهد ما را ترك گويد از همينجا راه خويش بپيش گيرد . من بيعت خود را از سر همه برداشتهام .
عربهائى كه همراه او تا آنجا آمده بودند پراكنده شدند جز اهل بيت او و گروهى از ياران وفادارش كسى با او نماند .
از آنجا منزلى ديگر بسوى كوفه پيش رفتند . در آن منزل با حر بن يزيد برخورد كردند .
هنگامى كه چشم همراهان حسين بن على به سپاه حر رياحى افتاد بانگ تكبير در فضا طنين انداخت .