تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
( 1 ) ابو عبد اللَّه الحسين پرسيد بخاطر چه چيز اللَّه اكبر گفتيد ؟ - در گوشه‌ى بيابان نخلستان ديده‌ايم . گوينده‌اى گفت : - در اين بيابان هرگز نخلستانى نبود گمان ميكنيم كه آنچه مىبينيم گوش اسبها و نوك نيزه‌ها باشد . حسين بن على فرمود : - به خدا من نيز چنين مىبينم . معهذا برفتار خود ادامه دادند . حر بن يزيد رياحى بنا به فرمانى كه داشت راه برويشان گرفت . و توضيح داد كه من مجبورم شما را در هر بيابان كه دريابم همانجا جبرا پياده‌تان كنم و بر شما سخت بگيرم و نگذارم از جاى خود بجاى ديگر رخت بكشيد . حسين بن على فرمود : - بنابر اين با تو خواهم جنگيد . به هوش باش كه خون من مايه‌ى شقاوت تو نشود . مادر بر تو بگريد . حر رياحى در جواب گفت : - اگر جز تو . انسان ديگرى از عرب « هر كه ميخواهد باشد » نام مادر مرا اينچنين به زبان مىآورد در پاسخ نام مادرش با همين تحقير ادا ميكردم ولى خدا ميداند كه من از مادر تو جز با زيباترين و عاليترين تعبيرى كه ممكنست ياد نخواهم كرد . حسين بن على و حر بن يزيد با هم راه پيمودند تا بمنزلى كه
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 169 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني