( 1 ) ابو عبد اللَّه الحسين پرسيد بخاطر چه چيز اللَّه اكبر گفتيد ؟
- در گوشهى بيابان نخلستان ديدهايم .
گويندهاى گفت :
- در اين بيابان هرگز نخلستانى نبود گمان ميكنيم كه آنچه مىبينيم گوش اسبها و نوك نيزهها باشد .
حسين بن على فرمود :
- به خدا من نيز چنين مىبينم .
معهذا برفتار خود ادامه دادند . حر بن يزيد رياحى بنا به فرمانى كه داشت راه برويشان گرفت . و توضيح داد كه من مجبورم شما را در هر بيابان كه دريابم همانجا جبرا پيادهتان كنم و بر شما سخت بگيرم و نگذارم از جاى خود بجاى ديگر رخت بكشيد .
حسين بن على فرمود :
- بنابر اين با تو خواهم جنگيد . به هوش باش كه خون من مايهى شقاوت تو نشود . مادر بر تو بگريد .
حر رياحى در جواب گفت :
- اگر جز تو . انسان ديگرى از عرب « هر كه ميخواهد باشد » نام مادر مرا اينچنين به زبان مىآورد در پاسخ نام مادرش با همين تحقير ادا ميكردم ولى خدا ميداند كه من از مادر تو جز با زيباترين و عاليترين تعبيرى كه ممكنست ياد نخواهم كرد .
حسين بن على و حر بن يزيد با هم راه پيمودند تا بمنزلى كه
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: جواد فاضل
ص١٦٩