( 1 ) « افساس مالك » ناميده ميشد رسيدند .
حر رياحى در اينجا جريان را بعبيد اللَّه بن زياد گزارش كرد .
عقبه بن سمعان ميگويد :
- هنگامى كه از « قصر مقاتل » بار بستيم پارهاى راه پيموديم .
حسين بن على همچنان بر پشت زين بخواب رفت . لحظهاى چند در خواب بود و بعد سر برداشت و دوباره گفت :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
. . .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
على بن الحسين كه در كنار پدر مركب ميراند پيش آمد و گفت :
- فداى تو شوم علت اين سپاس و استرجاع چه بود ؟
ابو عبد اللَّه در پاسخ پسرش گفت :
- هم اكنون در رؤياى خويش ديدم اى پسر من ! مردى بر اسبى سوار بود و مىگفت :
« اين قوم در اين راه با مرگ همسفرند » و من چنين دانستهام كه اين خبر مرگ ماست بما ميرسد .
على بن الحسين گفت :
- اميدوارم چشمان تو پدر هرگز نبيند اما بگو ببينم مگر ما بر حق نيستيم .
- آرى بخدائى كه بندگان بسوى او باز مىگردند حق با ماست .
- بنابر اين از مرگ باكى نداريم .