تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
( 1 ) بسيار دوست ميداشت حسين بن على از مكه بدر رود و اين حصار فرو بريزد تا در مكه و حجاز شخصيت او شخصيت عليا شمرده شود . او ميدانست تا حسين بن على در مكه بسر ميبرد هيچكس دست بيعت بدست او نخواهد داد . بديدار ابا عبد اللَّه الحسين رفت و از او پرسيد چه خبر است . حسين بن على ماجرا را براى او تعريف كرد و از گزارش رضايت بخش مسلم بن عقيل سخن گفت : - بنابر اين چرا در اين شهر آرام نشسته‌ايد . به خدا اگر يك چنين فرصت براى من پا ميداد يك لحظه در اينجا نميماندم . عبد اللَّه بن زبير تا ميتوانست حسين بن على را بقيام تحريك كرد و بعد بخانه‌ى خويش بازگشت . بدنبال او عبد اللَّه عباس پيدا شد و ديد كه حسين بن على سخت مصمم است از مكه بدر رود . با حيرت گفت : - بكجا ميخواهى به روى ؟ بشهرى كه مقتل پدر تو على بن ابى طالب است بسوى مردمى كه پدرت را كشتند و برادرت را از خلافت خلع كرده‌اند و هدف نيزه‌اش قرار دادند . من هرگز در اين قوم وفا نميبينم . ابو عبد اللَّه نامه‌هاى مردم كوفه را بابن عباس نشان داد و گفت : - اين نامه‌ها را به من نوشته‌اند . و اين هم نامه‌ى مسلم بن عقيل است كه از اجتماع و انفاق اين قوم حكايت مىكند .