( 1 ) بود كجاست ؟
وى بكير بن حمران بود حضور يافت .
- بايد قاتل او تو باشى ؟
بكير بن حمران مسلم بن عقيل را دست بسته به بام قصر برد .
مسلم در طى اين جريان بذكر استغفار و صلوات بر محمد و انبياء و فرشتگان سرگرم بود .
مسلم در اين راز و نياز ميگفت :
- خدايا ميان ما و قومى كه بما دروغ گفتند و فريبمان دادند و تنهايمان گذاشتند و بدست دشمنان سپردند حكومت كن .
بكير بن حمران مسلم بن عقيل را بر بام قصر در آن قسمت كه به بازار كفشگران مشرف است برد و بر لب آن شرفه گردنش از دم شمشير گذرانيد .
ابتدا سرش و بعد پيكرش را از لب آن مهتابى به كف بازار انداخت .
يوسف بن زيد ميگويد :
- اين شعرها از عبد اللَّه بن زبير اسدى در وصف اين ماجرا سروده شده است .
گفته مىشود كه سرايندهى اين قطعه فرزدق شاعر مشهور قرن دوم است .
اگر ندانى كه مرگ چيست بسوى هانى بن عروه و مسلم بن عقيل بنگر
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: جواد فاضل
ص١٦٣