تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
( 1 ) كنايه‌اى بود كه به عمر بن سعد بر مىخورد . معهذا عمر بن سعد توضيح داد كه مسلم چنين و چنان وصيت كرد . ابن زياد گفت : - اموال تو به تو تعلق دارد . ميخواهى ديون مسلم را بپرداز و ميخواهى مضايقت كن . . . و اما حسين بن على . . . تا روزى كه بسوى ما دست تعرض دراز نكند ما را با او كارى نيست . . . و جنازه‌ى مسلم بن عقيل . . . ما اين جنازه را به تو نخواهيم سپرد . و شفاعت ترا در باره‌ى آن نخواهيم پذيرفت زيرا مسلم بر ضد ما علم خلاف برافراشت و بقتل ما كمر بست . و بعد رويش را به طرف مسلم برگردانيد و گفت : - اگر من ترا نكشم خدايم بكشد . من ترا به صورتى خواهم كشت كه تاكنون در اسلام سابقه‌اى نداشته باشد . مسلم بن عقيل چنين جواب داد : - البته . تو سزاوارى كه در اسلام قتل جديدى بوجود بياورى فطرت تو اقتضا دارد كه از خباثت و دنائت و دست و پا بريدن و مثله كردن دريغ نورزى . هيچكس از تو به اين قبايح و شنايع سزاوارتر نيست . ابن زياد فرياد كشيد : - به بام قصرش ببريد ، همانجا گردنش را بزنيد . و بعد گفت : - آن كس كه امروز حريف مسلم بود و از دست او زخم برداشته
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 162 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني