( 1 ) كنايهاى بود كه به عمر بن سعد بر مىخورد . معهذا عمر بن سعد توضيح داد كه مسلم چنين و چنان وصيت كرد .
ابن زياد گفت :
- اموال تو به تو تعلق دارد . ميخواهى ديون مسلم را بپرداز و ميخواهى مضايقت كن . . . و اما حسين بن على . . . تا روزى كه بسوى ما دست تعرض دراز نكند ما را با او كارى نيست . . . و جنازهى مسلم بن عقيل . . . ما اين جنازه را به تو نخواهيم سپرد . و شفاعت ترا در بارهى آن نخواهيم پذيرفت زيرا مسلم بر ضد ما علم خلاف برافراشت و بقتل ما كمر بست .
و بعد رويش را به طرف مسلم برگردانيد و گفت :
- اگر من ترا نكشم خدايم بكشد . من ترا به صورتى خواهم كشت كه تاكنون در اسلام سابقهاى نداشته باشد .
مسلم بن عقيل چنين جواب داد :
- البته . تو سزاوارى كه در اسلام قتل جديدى بوجود بياورى فطرت تو اقتضا دارد كه از خباثت و دنائت و دست و پا بريدن و مثله كردن دريغ نورزى . هيچكس از تو به اين قبايح و شنايع سزاوارتر نيست .
ابن زياد فرياد كشيد :
- به بام قصرش ببريد ، همانجا گردنش را بزنيد .
و بعد گفت :
- آن كس كه امروز حريف مسلم بود و از دست او زخم برداشته
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: جواد فاضل
ص١٦٢