تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
( 1 ) برخيز با من بگوشه‌اى بيا زيرا وصيت‌هاى من محرمانه است عمر بن سعد امتناع كرد ولى عبيد اللَّه بن زياد گفت : - اين امتناع چيست ؟ چرا نميخواهى سخنان پسر عمت را بشنوى ؟ عمر بن سعد تسليم شد و با مسلم بگوشه‌اى تالار رفت اما از چشم عبيد اللَّه پنهان نشده بودند . مسلم بن عقيل گفت : - من در اين شهر طى مدتى كه اقامت داشتم مبلغى مديون شده‌ام دين مرا ادا كن تا از قيمت غلات من در مدينه پول تو به تو بازگردد . وصيت دوم من پيكر من است . از عبيد اللَّه بن زياد جنازه را بازگير و بخاكش بسپار . و اما وصيت سوم من : هر چه زود بسوى حسين بن على بنگار و او را از راهى كه به پيش گرفته باز گردان . عمر بن سعد از جايش برخاست و به عبيد اللَّه گفت : آيا ميدانيد وصاياى مسلم بن عقيل چه بوده است ؟ ابن زياد گفت : - هرگز خيانت‌كار را امين مشماريد .