( 1 ) مسلم بن عقيل فرمود :
- واى بر تو ، مادر بعزاى تو بنشيند . چه سنگدل و فرومايهاى تو ! اين توئى اى پسر باهله كه بايد بجهنم درآئى و از حميم جهنم بنوشى .
و بعد بر زمين نشست و پشت به ديوار داد .
عمرو بن حريث كه شاهد اين جريان بود بغلامش دستور داد كه از خانهى او براى مسلم بن عقيل آب آوردند و سيرابش كردند .
مدرك بن عماره ميگويد .
عمارة بن عقبه غلام خود را كه نسيم ناميده مىشد بدنبال آب فرستاد . كوزهاى آب كه رويش دستمالى انداخته بودند با يك قدح به آنجا آوردند .
براى مسلم بن عقيل در آن قدح آب ريختند اما هر بار كه مسلم لب بقدح ميزد آن قدح از خون لبان مسلم لبريز ميشد تا آنجا كه دندانهاى پيشين او بقدح افتاد .
تشنه لب خود را بكنار كشيد و گفت :
الحمد للَّه اگر از اين آب نصيبى داشتم مينوشيدمش .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: جواد فاضل
ص١٥٩