تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 1 ) مسلم بن عقيل تسليم شد و گفت : - به خدا اگر امانم نميداديد هرگز دست بدست شما نميگذاشتم . محمد بن اشعث دستور داد قاطرى آوردند و مسلم را بر قاطر نشاندند . نخستين كارى كه در حق او صورت دادند خلع سلاح او بود . شمشيرش را از كمرش باز كردند . مسلم بن عقيل از اين خلع سلاح در نفس خويش نوميدى احساس كرد . چشمانش غرق اشك شد و گفت : - اين ، نشانه‌ى فريب شماست . محمد بن اشعث گفت : - نه ، اميدوارم كه براى تو آسيبى در پيش نباشد . مسلم كه تاكنون بامان اين مرد دلبسته بود گفت : - پس فقط اميدوارى ؟ امان شما كو ؟ .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
در اين وقت گريه كرد . عمرو بن عبيد سلمى گفت : - آن كس كه نهضت مىكند و هدفى چنين عالى در پيش ميگيرد در برابر حوادث گريه نميكند .