تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
( 1 ) بن عبيد اللَّه سلمى بود بخانه‌ايكه مسلم در آنجا پنهان بود هجوم آوردند . وقتى صداى سم اسبها و همهمه‌ى سربازها به گوش مسلم بن عقيل رسيد با شمشير كشيده از خانه بدر آمد . سربازان به خانه حمله‌ور شدند و مسلم هم به آنان حمله آورد در اين هنگام نيروى عبيد اللَّه بن زياد بر پشت بامها بالا رفتند و باران سنگ و آتش بر سرش فرو ريختند . دسته‌هاى نى را آتش ميزدند و بر سرش ميانداختند . مسلم وقتى اين كيفيت را ديد گفت : - آيا اين تدارك‌ها كه مىبينيم همه براى پسر عقيل آماده شده است . اى جان من بسوى مرگ . مرگى كه چاره‌اى ندارد بشتاب مسلم رضوان اللَّه عليه با شمشير برهنه پا بكوچه گذاشت و مردانه بجهاد و دفاع پرداخت . محمد بن اشعث فرياد كشيد : - اى جوان‌مرد ، به تو امان مىدهم ، خود را بخطر مينداز . وى در جواب محمد اين شعرها را كه صورت رجز هم دارد انشاء كرد : قسم ياد كرده‌ام جز بآزادى كشته نشوم هر چند كه مرگ را كيفيتى ناگوار مييابم
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 155 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني