( 1 ) التماس كرد .
سرانجام طوعه تسليم شد ولى از وى قول و قسم گرفت كه اين راز را به كسى باز نگويد .
پسرك هم كتمان اين راز را به عهده گرفت و در عوض سر از سرشان در آورد . زيرا طوعه گفته بود كه مسلم بن عقيل را پناه داده است .
بلال آن شب را خونسردانه آرميد .
عبيد اللَّه بن زياد ديد كه ناگهان سر و صداى مسلم بن عقيل خاموش شد . اين خاموشى ناگهانى خاطر او را نگران ساخت .
دستور اكيد داد كه در جستجوى مسلم بن عقيل جدا بكوشند .
همه جا را ، خانهها را ، كوچهها را ، ويرانهها و آباديها را . حتى مشعلهاى فروزان را به طنابهاى ابريشمى مىبستند و از چاههاى عميق مىآويختند تا اعماق چاهها را بازديد كنند .
ابن زياد ميخواست به مسجد اعظم برود و براى مردم سخنرانى كند گمان ميبرد كه مسلم بن عقيل در زواياى مسجد پنهان باشد و يكباره بر او بتازد .
دستور داد همه جاى مسجد را با دقت وارسى كردند . وقتى كه خاطرش اطمينان يافت از در « سده » به مسجد رفت و منادى حكومت همه جا ندا داد كه هر كس نماز عشاى خود را امشب در مسجد نگذارد
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 152
مساهمون: جواد فاضل
ص١٥٢