تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
( 1 ) خون و مالش بهدر خواهد بود يكباره مسجد از مردم سرشار شد . عبيد اللَّه بن زياد بر منبر رفت و گفت : پسر عقيل . اين سفيه جاهل در اين شهر تخم نفاق و اختلاف پاشيد . ديده‌ايد كه چه كرده ، اكنون پنهان است . اين مرد در خانه هر كس دستگير شود خون و مال در آن خانه مباح خواهد بود و آن كس كه مسلم را دستگير سازد و خونبهاى مسلم را بپاداشش خواهم پرداخت بترسيد اى بندگان خداى . بيعت خليفه را درهم مشكنيد خود را بى جهت به هلاكت و فنا ميندازيد . . . » در اينجا عبيد اللَّه بن زياد روى خود را بحصين بن نمير امير شرطه‌ى كوفه برگردانيد و گفت : مادرت بماتمت بنشيند اى حصين بن نمير . اگر نتوانى بوظائف خود اقدام كنى . من تو را به خانه‌ها و كوچه‌هاى كوفه تسلط داده‌ام . دهانه‌ى كوچه‌ها را از همه طرف به‌بند . و فردا شهر كوفه را خانه به خانه جستجو كن تا مسلم بن عقيل را دستگير سازى . ابن زياد سخن خود را بپايان آورد و از منبر فرود آمد . صبح فردا رجال كوفه را بحضور پذيرفت . نخستين كس محمد بن اشعث بن قيس بود كه به روى در آمد . ابن زياد او را و وفا و صميميت او را ستود گفت