( 1 ) خون و مالش بهدر خواهد بود يكباره مسجد از مردم سرشار شد .
عبيد اللَّه بن زياد بر منبر رفت و گفت :
پسر عقيل . اين سفيه جاهل در اين شهر تخم نفاق و اختلاف پاشيد .
ديدهايد كه چه كرده ، اكنون پنهان است . اين مرد در خانه هر كس دستگير شود خون و مال در آن خانه مباح خواهد بود و آن كس كه مسلم را دستگير سازد و خونبهاى مسلم را بپاداشش خواهم پرداخت بترسيد اى بندگان خداى . بيعت خليفه را درهم مشكنيد خود را بى جهت به هلاكت و فنا ميندازيد . . . »
در اينجا عبيد اللَّه بن زياد روى خود را بحصين بن نمير امير شرطهى كوفه برگردانيد و گفت :
مادرت بماتمت بنشيند اى حصين بن نمير . اگر نتوانى بوظائف خود اقدام كنى . من تو را به خانهها و كوچههاى كوفه تسلط دادهام . دهانهى كوچهها را از همه طرف بهبند . و فردا شهر كوفه را خانه به خانه جستجو كن تا مسلم بن عقيل را دستگير سازى .
ابن زياد سخن خود را بپايان آورد و از منبر فرود آمد .
صبح فردا رجال كوفه را بحضور پذيرفت .
نخستين كس محمد بن اشعث بن قيس بود كه به روى در آمد .
ابن زياد او را و وفا و صميميت او را ستود گفت
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: جواد فاضل
ص١٥٣