( 1 ) چكنم ؟
- بهبين مادر ! من مسلم بن عقيل هستم . مردم اين شهر به من دروغ گفتهاند . فريبم دادهاند . من از جايم برانگيختند و اكنون تنها و مخذولم گذاشتهاند .
طوعه با اضطراب گفت :
- تو مسلم بن عقيل هستى ؟
- بله . من مسلم بن عقيلم .
با لحن شوق آلودى گفت :
- پس بخانهى من درآئيد .
طوعه در خانهى خود براى مسلم اتاق خلوتى آماده كرد .
فرش پهن كرد و چراغى روشن كرد و شامى تهيه ديد .
در اين وقت پسرش بلال از كوچه برگشت :
اين پسر خبر نداشت كه شب هنگام مهمان مرموزى بخانهشان آمده است فقط ميديد كه مادرش با يك وضع غير عادى از پلهها بالا و پائين ميرود .
طاقت نياورد و گفت :
- مادر چكار مىكنى . چرا قرار نمىگيرى ؟
طوعه با لحنى محبتآميز گفت :
- مرا به كار خودم وا بگذار پسرم .
بلال كه امتناع مادر را ديد بر اصرار افزود . قسمش داد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: جواد فاضل
ص١٥١