تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
( 1 ) و بدين ترتيب كار را به جائى رسانيدند كه وقتى شب تاريك شد در پيرامون مسلم بن عقيل بيش از سى مرد هيچكس نمانده بود و هنگامى كه نماز مغرب را ادا كرد و خواست از در كنده بدر رود ده نفر بدرقه بهمراه داشت و اين ده نفر هم او را در آستانه‌ى مسجد ترك گفته بودند . مسلم بن عقيل در آن لحظه كه پا به كوچه‌هاى تاريك كوفه مىگذاشت تنهاى تنها بود : از پيچ كوچه‌ها ميگذشت و نميدانست به كجا ميرود . طى همين سرگشتگى به خانه‌هاى بتى بجيله مكه از خاندان كنده بودند رسيد . و در خانه‌ى زنى كه ( طوعه ) ناميده ميشد ايستاد . اين زن روزگارى كنيز اشعث بن قيس بود اشعث آزادش كرد طوعه پس از آزادى با اسيد حصرمى عروسى كرد و از وى پسرى آورد كه اسمش بلال بود بلال پسرك نوسالى بود كه توى ازدحام مردم به تماشا رفته بود . اين پسر هنوز بخانه‌اش بازنگشته بود . طوعه در خانه ايستاده از فرزندش انتظار ميكشيد . مسلم بن عقيل به اين خانه كه رسيد ايستاد و سلام كرد . طوعه به سلامش جواب داد : - به من آب بدهيد .