قول متناقض ميبود ، و قولهم ما زلت انظر اليه حتى رأيته ، و شيء غايت نفس خود نمىتواند بود فلا يقال أراه حتى رأيته ، و گاه هست كه نظر سبب رويت مىباشد و چيزى سبب خود نميتواند بود و ديگر آنكه بضرورت ميدانيم كه ناظر نظر كننده است اما نمىدانيم كه بيننده است و لهذا از او سؤال ميكنيم كه رأيته أم لا پس لازم آيد كه ناظر رائى باشد ، و ديگر آنكه خداى را رائى مىگويند اما ناظر نمىگويند براى آنكه نظر تقليب حدقهء است بجانب مرئى و اين بر خداى تعالى روا نيست و آيه لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ بمعنى لا يرحمهم است و ديگر آنكه نظرى كه موصول به * ( إِلى ) * است موضوع است براى تقليب حدقه نه بمعنى رؤيت به جهت اتصاف آن به چيزى كه رؤيت به آن متصف نمىشود مانند شرر و شدت و تحير و ذل و خشوع هيچكدام از اينها صلاحيت آن ندارد كه صفت رؤيت باشد بلكه احوال ناظرند نزد تقليب حدقه بجانب مرئى ، اما كسانى كه حمل نظر مىكنند بر انتظار در معنى آيهء چند قول گفتهاند يكى آنكه معنى آنست كه منتظرة لثواب ربها و اين قول مجاهد و حسن و سعيد بن جبير و ضحاك است ، و از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام منقول است ، و نظر بمعنى انتظار در قرآن بسيار است كقوله تعالى وَإِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ اى منتظرة و قوله فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ اى انتظار ، و اگر خصم گويد كه نظر بمعنى انتظار متعدى به إِلى نمىشود و نمىگويند انتظرت اليه بلكه مىگويند انتظرته جواب آن بر چند وجه مىتوان داد اول آنكه در اشعار فصحاء نظر بمعنى انتظار كه متعدى به الى باشد واقع شده كقوله :
وجوه يوم بدر ناظرات
إلى الرّحمن تنتظر الفلاحا
و قول جميل بن معمر :
و إذا نظرت إليك من ملك
و البحر دونك جدتني نعما
و قول الآخر :
إنّي إليك لما وعدت لناظر
نظر الفقير إلى الغنيّ الموسر
و قال الآخر :
و شعب ينظرون إلى الهلال
كما نظر الظماء إلى الغمام
و اين بديهى است كه عطاش منتظر غماماند ، و قال :
وجوه ناظرات يوم بدر
إلى الرّحمن يأتي بالفلاح
أي منتظرات بإتيانه بالنظرة و الفلاح ، و قال :
كلّ الخلائق ينظرون سجاله
نظر الحجيج إلى طلوع هلال