تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
اگر از نزد خدا ميبود به اين عدد ناقص نازل نميشد و گويند كه چون كفار استماع آن كردند پنداشتند كه آن مثل مضروبست و از اينجهت گفتند * ( ما ذا أَرادَ اللَّه بِهذا مَثَلًا ) * در كشاف آورده كه چون مراد بقوله * ( وَما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا ) * اينست كه : و ما جعلنا عدتهم إلا تسعة عشر و وضع * ( فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا ) * در موضع تِسْعَةَ عَشَرَ به جهت افادهء اينست كه حال اينعدد ناقص از عقد عشرين بيكعدد مقتضى افتتان منكر وحدانيت و جاحد حكمت ربوبيت است و اذعان مؤمن منفرد اگر چه حكمت آن بر او مخفى باشد پس صحيح باشد كه ( ليستيقن الذين آمنوا ) الخ سبب مستثنى باشد كانه قيل و لقد جعلنا عدتهم عدة من شأنها أن يفتتن بها لاجل استيقان أهل الكتاب و ازدياد ايمان المؤمنين و حيرة الكافرين و المنافقين ، و قوله * ( وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ) * الخ اخبار است در مكه از آنچه در مدينه حادث گردد از نفاق منافقان زيرا كه در مكه هيچ منافقى نبود بلكه يا كافر بودند يا مؤمن پس اين جمله از اخبار غيبى باشد ، و ميتواند بود كه مراد به مرض شك و ارتياب باشد چه اكثر اهل مكه شك داشتند در صدق قرآن و بعضى جازم بودند در تكذيب آن . * ( كَذلِكَ ) * هم چنان كه حق سبحانه به مثل اينعدد خاص اختبار مكلفان مىكند در تدبر و تأمل در آن و عدم آن تا ضلالت و هدايت ايشان ظاهر شود همچنين * ( يُضِلُّ اللَّه ) * گمراه مىسازد خداى يعنى در ضلالت فرو ميگذارد و اسباب لطف و توفيق باز ميگيرد * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كه را مىخواهد از اهل عناد و انكار كه تدبر نميكنند در حجج بينه و براهين واضحه بر صدق قول حضرت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم * ( وَيَهْدِي ) * و راه مينمايد * ( مَنْ يَشاءُ ) * هر كه را ميخواهد از كسانى كه طالب حقند و تارك عناد يا اهل كفر و طغيان را از طريق بهشت گمراه ميسازد و اهل ايمان را به آن راه مينمايد ، و اضافهء اضلال و هدايت به خود به جهت آنست كه سبب ضلالت و اهتداء تكليفست و تكليف از جانب او سبحانه است * ( وَما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ ) * و نميداند لشكرهاى پروردگار ترا از حيثيت كيفيت و كميت و عدد خاص كه مشتمل بر عقد كامل و ناقص باشد * ( إِلَّا هُوَ ) * مگر او كه عالم است بهمهء معلومات ( 1 ) چه غير از او هيچكس ديگر حصر ممكنات نمىتواند كرد و مطلع نمىتواند شد بر
هامش
( 1 ) اشاره بدينست كه تعيين عدد نوزده از آن جهت نيست كه افزون كردن اين عدد براى حقتعالى نامقدور يا دشوار باشد چه عدد و شمارهء لشگر پروردگار از حد و حصر بيرونست و جز ذات اقدس او هيچ كس كميت و كيفيت آنها را نميداند بلكه اختيار اين عدد ( نوزده ) از جهت حكمت و مصلحت است كه خداوند حكيم ميداند و از آنچه ما در اين موضوع نوشتم ظاهر مىشود بطلان گفتار بعض معاصرين كه تسعة عشر را براى خصوص عدد ندانسته و براى مبالغه و كثرت پنداشته است و اضافهء بر آنچه مذكور شد مىگوييم اگر مراد خصوص عدد نباشد و كنايه از كثرت و مبالغه باشد براى استعجاب و استغراب كافران و گفتار اينان * ( ما ذا أَرادَ اللَّه بِهذا مَثَلًا ) * وجهى و براى كلام الهى * ( وَما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً ) * الاية فائده و جدوايى تصور نخواهد شد چنانچه بر ارباب دانش پوشيده نيست .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 71 | الملا فتح الله الكاشاني