تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
باشد از آنچه جمله دال بر آنست اى كبرت منذرة يعنى سقر بزرگترين دواهى است در حالتى كه ترساننده است * ( لِلْبَشَرِ ) * مر آدميان را ، در لباب آورده كه اين متصل به اول سوره است اى قم نذيرا للبشر يعنى برخيز بيم كننده مر آدميان را تا به تو پند گرفته از گناه بپرهيزند ، و قوله : ( 37 ) - * ( لِمَنْ شاءَ ) * بدل * ( لِلْبَشَرِ ) * است يعني بيم كننده است سقر يا آيات يا ترساننده است محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مر هر كرا خواهد * ( مِنْكُمْ ) * از شما * ( أَنْ يَتَقَدَّمَ ) * آنكه پيش رود در خير و طاعت * ( أَوْ يَتَأَخَّرَ ) * يا باز ايستد از شر و معصيت ، يعنى مر جميع مكلفان را كه ايشان را تمكين داده‌اند بر فعل طاعات و معاصى و عنان اختيار خير و شر در دست ايشان نهاده‌اند اگر ميخواهند تقدم مينمايد و بر طاعات و خيرات سبقت مىگيرند و اگر مىخواهند باز ميايستند و مرتكب معاصى ميشوند كقوله تعالى فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ مراد آنست كه همهء طوايف را پند دهنده است ، و مىتواند بود كه * ( أَنْ يَتَقَدَّمَ ) * مبتداء باشد و * ( لِمَنْ شاءَ ) * خبر آن مقدم بر آن از قبيل لمن توضأ أن يصلى ، و بر هر تقدير آيه مبطل قول مجبره است كه قايلند به تكليف مالا يطاق ، و گويند كه حق سبحانه تعبير فرموده از ايمان و طاعت بتقدم زيرا كه صاحب آن متقدم است در عقول و درجات و از كفر و معصيت بمتأخر به جهت آنكه خداوند آن متأخر است در عقول و درجات ، و محمد بن فضل از ابو الحسن صلوات اللَّه عليه روايت كرده كه آن حضرت فرمود كل من تقدم إلى ولايتنا تأخر من سقر ، و كل من تأخر عن ولايتنا تقدم الى سقر هر كه پيشى گيرد به دوستى ما از سقر متأخر گردد يعنى از آن ناجى باشد و هر كه متأخر گردد از محبت ما و روى از آن بگرداند سبقت گيرد بر سقر و پيش از همه به آن گرفتار گردد . ( 38 ) - * ( كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ ) * هر نفسى به آنچه كرده است از كردار و گفتار * ( رَهِينَةٌ ) * مرهونست نزد خداى و به آن گرفتار ، اين مصدر است بمعنى رهن چون شتيمه كه بمعنى شتم است و اگر صفت مىبود رهين گفته ميشد نه * ( رَهِينَةٌ ) * زيرا كه در فعيل تذكير و تأنيث مساويست و مصدر اينجا بمعنى مفعولست و ماء * ( بِما كَسَبَتْ ) * ماء مصدريه بمعنى مكسوب يعنى هر نفسى بكسب خود نزد خداى در گرو است و محبوس بدان و غير مفكوك از آن مراد آنست كه به عمل خود مؤاخذ است و از آن خلاص نتواند شد و قدرت آن نخواهد داشت كه خود را از رهن باز رهاند به جهت ترك ايمان و طاعات كه سبب نجاتست . ( 39 ) - * ( إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ ) * مگر ياران دست راست كه ايشان بكسب خود مرهون نباشند و بگناه خود مؤاخذ نه ، بلكه مفكوك الرقاب باشند و نفس خود را از گرو بيرون آورده