( 30 ) -
* ( عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ) * بر آن آتش است نوزده مالك ( 1 ) يا نوزده صنف از فرشتگان يا نوزده نقيب از ايشان يعنى موكلند بر آن و مسلط بر اهل آن ، در تبيان از براء بن عازب نقل كرده كه گروهى از يهود حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم را از خزانهء دوزخ سؤال كردند آن حضرت دو بار بأصابع بدين اشاره فرمود و در كرت دوم ابهام يمنى را امساك كرد و اين آيه براى تصديق قول آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم نازل شد و يهود مسلم داشتند كه اينسخن مطابق قول تورية است ، و در روايت آمده كه يكى از آنها مالك است و هيجده ديگر اعوان و انصار او ، و در خبر ديگر واقعست كه اينها خازنان دركهء سقرند و دركات ديگر را خازنان ديگراند و در تخصيص اين عدد مفسران و مذكران تحقيقات كردهاند از جمله آنكه تسعة اكثر آحاد است و عشر اقل عشرات پس اينعدد جامع اكثر قليل و اقل كثير باشد ، و يا آنكه اختلال نفوس بشريه به نظر و عمل بسبب قواى حيوانيه است كه دوازدهاند و طبيعت كه هفتاند ، يا آنكه جهنم هفت دركه است شش دركه براى اصناف كفار است و هر صنفى در آن معذبند بسه نوع عذاب بسبب ترك اعتقاد و اقرار و عمل و بر هر نوعى ملكيست يا صنفى از ملك كه بر ايشان مسلط باشند و دركه ديگر مر عصات امت راست كه معذب در آن بيك نوع عذاب باشند بسبب ترك عمل و ملكى يا صنفى از ملك بر آن موكلند پس مجموع خزنه نوزده باشند ، و اولى آنست كه اختصاص عدد به جهت حكمتى است كه مخفى است مانند عدد آسمان و زمين و بروج و غير آن و اللَّه اعلم .
آوردهاند كه بعد از نزول اين آيه ابو جهل پر جهل گفت اى معشر قريش محمّد ميگويد كه زبانيه نوزده بيش نيستند و شما شجاعان و دلاورانيد آيا ده از شما يكى از آنها را نتوانيد كفايت كند أبو اسيد بن كلدهء جمحى كه در قوت و شجاعت از همه در پيش بود گفت من تنها ده را كفايت كنم به پشت و هفت را به شكم شما دوى ديگر را كفايت كنيد ، و روايتى آنست كه گفت من در پس شما بر صراط روم و ده را بدست راست و نه را بدست چپ رفع كنم و همه بسلامت بر آن بگذريم و ببهشت در آئيم آيه آمد كه :
هامش
( 1 ) جميع مفسرين اتفاق دارند بر آنكه مراد از * ( عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ) * خصوص عدد نوزده است ولى اختلاف در اينست كه مراد نوزده فرشته است يا نوزده صنف از فرشتگانست و آنكه ميگويد مراد نوزده نقيب است قول وى نيز بقول اول ( نوزده فرشته ) باز ميگردد و بايد دانست كه حكمت و جهت اختصاص بدين عدد را جز خداى تعالى و برگزيدگان از بندگان او كسى نميداند لكن ارباب معانى و اسرار در اين باره از روى حدس و تخمين وجوهى چند ذكر كردهاند كه پارهء از آن وجوه را مرحوم مؤلف نقل نموده و دانشمند معاصر نيز وجه ضعيفى راجع بخصوص عدد مزبور از خود ذكر نموده مع الوصف مىنويسد : مراد در اينجا خصوص عدد نيست بلكه عدد كثير نسبى را براى مبالغه آورده است مانند * ( إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً ) * و پوشيده نماند كه علاوه بر آنكه ما بين اين كلام تعارضى هست تنظير اين عدد بسبعين مرة قياس مع الفارقست كما لا يخفى .