تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
خود را داد و يك درخت گرفت و بپيغمبر داد تا بعوض آن درختى از بهشت بستاند ، و صاحب طبرسى آورده كه قاضى عضد ( 1 ) گفته كه آيه لا يَصْلاها إِلَّا الأَشْقَى الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى دلالت نميكند بر آنكه حق سبحانه و تعالى داخل نسازد در دوزخ مگر كافر را هم چنان كه زعم خوارج و بعضى از مرجئه است زيرا كه تنكير مذكوره و تعريف آن دالست بر آنكه مراد به آن ناريست مخصوص از نيران كه در آن داخل نشود مگر شخصى كه اشقاى همه باشد چه نيران را دركات متعدده است هم چنان كه در سورة النبأ سمت تحرير يافت پس اين نار مخصوص دركه اى باشد از آن دركات فحينئذ آيه مذكوره دلالت نكند بر آنكه غير اشقى از عصات كه شقاوت ايشان كمتر باشد به جهت انتفاى احد وصفين مذكورين در ايشان كه آن تكذيب و توليست به آتش معذب نشوند ، و بعضى گفته‌اند كه مراد باشقى و اتقى شقيست و تقى كما قال طرفه :
تمنّى رجال أن أموت و إن امت فتلك سبيل لست فيها بأوحد
مراد باوحد واحد است ، و صاحب كشاف آورده كه اگر كسى گويد چرا حق سبحانه فرموده كه لا يَصْلاها إِلَّا الأَشْقَى وَسَيُجَنَّبُهَا الأَتْقَى و حال آنكه هر شقى كه هست مستحق دخول نار است و هر تقى سزاوار جنت نه آنكه دخول نار مختص است باشقى الاشقياء و نجات باتقى الأتقياء و اگر در جواب گويند كه او سبحانه نار را بعنوان تنكير ايراد فرموده پس مراد او ناريست كه مخصوص باشد باشقى گوئيم چه ميگويند در سَيُجَنَّبُهَا الأَتْقَى و معلوم است كه افسق اهل اسلام از اين نار مخصوص مجتنباند نه آنكه تجنب مخصوص باتقاى ايشان است پس حقيقت جواب آنست كه گوئيم آيه وارد است در موازنه ميان حال عظيم از مشركان و حال عظيم از مؤمنان پس به جهت مبالغه در ايندو صفت متناقض اشقى را مخصوص ساخته بصلى بحصر ادعايى فكان النار لم تخلق الا له و اتقى را مخصوص گردانيده بنجات بحصر مذكور فكأن الجنة لم يخلق الا له ، بعد از آن در صفت اتقى كه معطى مالست از روى اخلاص ميفرمايد : ( 19 ) - * ( وَما لأَحَدٍ عِنْدَه ) * و نيست هيچ كس را نزد آن معطى * ( مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى ) * نعمتى و منتى كه مكافات كرده شود ، يعنى تا قصد كند باعطاى آن مجازات آن نعمت را بلكه اعطاى آن نميكند . ( 20 ) - * ( إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْه رَبِّه الأَعْلى ) * مگر براى رضاى پروردگار خود كه برتر و بزرگتر است نه براى مكافات نعمت اين مفعول له است و مستثنى متصل بر حذف مستثنى منه اى لا يؤتى ماله
هامش
( 1 ) در مجمع البيان عبارت چنين است : قال القاضى . . . و نام عضد مذكور نيست و نميتوان گفت مراد علامه طبرسى از ( القاضى ) قاضى عضد است زيرا كه قاضى عضد بعد از علامه طبرسى ( ره ) ميز بسته پس مراد وى از قاضى شخص ديگريست و تعبير مؤلف بقاضى عضد سهو القلم است .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 268 | الملا فتح الله الكاشاني