بَخِلَ بما آتاه اللَّه وَاسْتَغْنى وَكَذَّبَ بِالْحُسْنى بأن اللَّه يؤتى بالواحد عشرا او اكثر من ذلك - و فى رواية اخرى - الى مائة الف فما زاده فَسَنُيَسِّرُه لِلْعُسْرى فقال لا يريد شيئا من الشر الا يسره اللَّه له ثم قال ابو جعفر عليه السّلام * ( وَما يُغْنِي عَنْه مالُه إِذا تَرَدَّى ) * اى اما و اللَّه ما تردى من جبل و لا حايط و لا تردى فى بئر و لكن تردى فى نار جهنم .
( 12 ) - * ( إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى ) * بدرستى كه بر ما واجبست راه نمودن يعنى حكمت و مصلحت ما مقتضى آنست كه هدايت مردمان كنيم بنصب دلايل و بيان شرايع و اما اهتداء به اختيار ايشانست يعنى بر ما است طريقه هدى كقوله وَعَلَى اللَّه قَصْدُ السَّبِيلِ ايندليلست بر وجوب لطف بر حق سبحانه .
( 13 ) - * ( وَإِنَّ لَنا ) * و بدرستى كه ما را است * ( لَلآخِرَةَ وَالأُولى ) * سراى عقبى و سراى پيشين كه دنيا است و چون مالك هر دو مائيم پس در هر دو سراى هر چيز خواهيم كنيم و بهر كه خواهيم دهيم يا ثواب دارين را بمهتدى دهيم كقوله وَآتَيْناه أَجْرَه فِي الدُّنْيا وَإِنَّه فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ و تارك اهتداء ضرر بما نتواند رسانيد بلكه ضرر راجع به خودش شود كه وَمَنْ أَساءَ فَعَلَيْها و يا چون كه مالك دنيا و آخرت مائيم پس بيم ميكنيم شما را اى اهل مكه پس اهتداى كسى موجب زيادتى ملك ما نميشود و ترك اهتداء نقصى به آن نتواند رسانيد .
( 14 ) - * ( فَأَنْذَرْتُكُمْ ) * پس بيم مىكنيم شما را اى اهل مكه * ( ناراً تَلَظَّى ) * به آتشى كه زبانه زند .
( 15 ) - * ( لا يَصْلاها ) * در نيايد در آن آتش * ( إِلَّا الأَشْقَى ) * مگر بدبختترين مردمان به جهت توغل در كفر و عصيان :
( 16 ) - * ( الَّذِي كَذَّبَ ) * آن كس كه تكذيب كرد امر معاد و احوال آخر ترا * ( وَتَوَلَّى ) * و برگشت از اطاعت حضرت عزت چون مرد انصارى كه منافق بود و تكذيب پيغمبر كرد و از اطاعت او اعراض نمود و جاهل مؤمن اگر چه بدوزخ داخل خواهد شد اما بطريق دوام نخواهد بود :
( 17 ) - * ( وَسَيُجَنَّبُهَا ) * و زود باشد كه دور گردانيده شود از آن آتش * ( الأَتْقَى ) * پرهيزكار تر يعنى مجتنب از شرك و عصيان :
( 18 ) - * ( الَّذِي يُؤْتِي مالَه ) * آن كس كه ميدهد مال يعنى آن را در مصارف خير صرف مىكند * ( يَتَزَكَّى ) * ميجويد پاكى نزد خداى تعالى و باخلاص آن را ميدهد بدون شايبه رياء و سمعه يا زكات ميدهد و اين بدل * ( يُؤْتِي ) * است يا حالست از فاعل آن چون ابو دحداح كه بصدق تمام نخلستان
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 267
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٦٧