و نعمت ، و گويند در اين كلام تحيت رسولست صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بر تحمل مشاق و بعث او بر احتمال مكاره كه از اهل مكه بوى مىرسيد و تعجب از حال ايشان در عداوت او و لهذا اول قسم ببلده وى خورد بر آنكه آدمى خالى نيست از مقاسات شدائد نه به چيزى ديگر تا تسلى وى باشد بر تحمل انواع شدائد و ايذاء از اعداء و وجه اخير از وجوه ثلاثه در قوله وَأَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ مؤيد اينست و بنا بر وجه دوم كه متضمن وعده است بفتح مكه جمله حاليه از براى تتميم تسلى آن حضرت است و تنفيس غم و ملال از او و دال بر قول مذكور است اينكه در بعضى روايات واقع شده كه مراد به انسان در اين آيه ابو الاشدين است و كبد بمعنى شديد الخلق و القوة يعنى خداى تعالى بيافريد ابو الاشدين را كه در غايت قوت بود و در نهايت ضخامت و گويند كه قوت او بر وجهى بود كه اديم عكاظى به زير پاى نهادى و ده تن تناور بكشيدندى اديم پاره شدى و از زير پاى او بيرون نيامدى و او دعوى كردى كه كسى را بر من دست نيست و پيوسته حضرت پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله را بيازردى ، و ضمير در قوله :
( 5 ) - * ( أَ يَحْسَبُ ) * راجعست ببعضى از صناديد قريش كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از دست ايشان در رنج و عناء بود و آن ابو الاشدين است يا غير او از اهل كفر و عناد ، همزه از براى انكار است يعنى آيا پندارد اين صنديد قوى و جاحد معاند * ( أَنْ لَنْ يَقْدِرَ ) * آنكه هرگز قادر نباشد * ( عَلَيْه أَحَدٌ ) * بر او كسى كه از او انتقام معاندت و معادات او با پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله بكشد و مكافات آزار و ايذاء به دو رساند ، مراد آنست كه ظن وى آنست كه قيامت قائم نشود و كسى اين انتقام از او نكشد .
( 6 ) - * ( يَقُولُ ) * گويد از روي تحسر در وقتى كه قيامت واقع شود * ( أَهْلَكْتُ ) * هلاك كردم يعني ضايع گردانيدم در دنيا * ( مالًا لُبَداً ) * مالى انبوه و بسيار ، و اين مأخوذ است از تلبد الشيء اذا اجتمع ، و در تفسير امام حسن عسكرى عليه السّلام مذكور است كه مراد به اين انسان عمر و بن عبد ود است در حينى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر او اسلام عرض كرد در روز خندق و او از آن ابا كرده و آن حضرت او را بقتل رسانيد مراد كثرت انفاق ويست در چيزى كه اهل جاهليت آن را از مكارم دانستهاند و از معالى و مفاخر پنداشته و آن صرف اموالست از روى ريا و سمعه و افتخار يا مراد انفاق آنست در معادات پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم و در روايت واقع شده كه ابو الاشدين رشوت بمردم دادى تا پيغمبر را بيازارند ، و گويند صدور اينقول در دنيا بوده يعنى اين معاند از روى افتخار اصحاب خود ميگويد كه مال بسيار در عداوت محمّد انفاق كردم ، و نزد قتاده مراد به اين انسان حارث بن عامر ابن عبد منافست كه به ظاهر اسلام آورده بود حضرت او را بزكاة امر فرموده و هر نوبت كه گناهى از او صادر مىشد از رسول استفتاء مىنمود و آن حضرت او را امر ميفرمود بكفاره وى گفت ( لقد ذهب مالى فى الكفارات و النفقات منذ دخلت في دين محمّد ) يعنى تا بدين محمّد در آمدم مال بسيار از دست
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٥٠