تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠

سورة انشقت

و اين سوره را سورهء انشقاق نيز گويند ، مكيست و بيست و سه آيت است نزد بصرى و شامى و بيست و پنج نزد باقيان ، اختلاف در دو آيت است كِتابَه بِيَمِينِه وَراءَ ظَهْرِه كه هر دو حجازىاند و كوفي . ابى بن كعب از رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه هر كه سوره انشقت قرائت كند خداى تعالى او را در پناه خود گيرد از آنكه نامه اعمال او از پشت او به او دهند بلكه آن را در دست راست او دهند . و ببايد دانست كه چون حقتعالى ختم سوره مذكوره كرد بذكر احوال قيامت افتتاح اينسوره نمود به مثل آن و آن را متصل ساخت به اول مانند اتصال نظير به نظير و فرمود كه : ( 1 ) - * ( بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ ) * آن گاه كه آسمان شكافته شود و فرشتگان از آن به زمين نازل شوند ، و از امير المؤمنين عليه السّلام مرويست كه تنشق من المجرة آسمان شكافته گردد از كهكشان . ( 2 ) - * ( وَأَذِنَتْ لِرَبِّها ) * و بشنود و فرمان برد مر پروردگار خود را يعني منقاد شود مر تأثير قدرت او سبحانه را در او مانند انقياد مطيع امرى را كه از جانب مطاع به او وارد گردد ، مراد آنست كه آسمان در انشقاق مسخر فرمان وى است و از آن امتناع ننمايد كقوله أَتَيْنا طائِعِينَ * ( وَحُقَّتْ ) * و حقيق و سزاوار گردانيده شده است آسمان باستماع و انقياد امر حق تعالى چه او سبحانه خالقست پس في الحقيقه مطيع و منقاد امر او باشد . ( 3 ) - * ( وَإِذَا الأَرْضُ مُدَّتْ ) * و آن گاه كه زمين كشيده شود به اين وجه كه كوه ها و جميع بلنديها را از ميان بردارند و او را پهن باز كشند كه هيچ موضعى از آن مرتفع و منخفض نماند چنان كه اگر تخم مرغى در مشرق بنهند در مغرب آن را توان ديد و به عكس كما قال قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَلا أَمْتاً و از ابن عباس مرويست كه مدت مد الأديم العكاظى چه اديم عكاظى را چون ميكشند انعطاف او بالكليه زايل ميگردد ، و همهء مواضع آن مستوى مىشود ، و ميتواند بود كه * ( مُدَّتْ ) * مأخوذ باشد از مده بمعنى أمده اى زيدت سعة و بسطة ، يعني فراخى و گشادگى او زياده گردد . ( 4 ) - * ( وَأَلْقَتْ ما فِيها ) * و بيرون افكند آنچه در درون اوست از كنوز و اموات * ( وَتَخَلَّتْ ) *
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 190 | الملا فتح الله الكاشاني