( 1 ) -
* ( بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ ) * ارتفاع شمس بفعليست كه ما بعد آن مفسر آنست نه بابتدائيت چه * ( إِذَا ) * شرطيه طالب فعلست و مقتضى جواز آن و معنى آنست كه چون آفتاب درهم پيچيده شود و اين به دو وجه است يكى آنكه مشتق باشد از كورت العمامة اذا لففتها يعنى ضوء آن را درهم پيچند و گرد كنند و انتشار و انبساط نور آن از بساط آفاق زايل گردانند تا آنكه همه عالم تاريك شود و اين عبارت است از ازالهء جرم آن و اعدام آن ، چه ما دام كه جرم شمس باقيست ضوء آن منبسط است ( 1 ) و غير ملفوف ، و يا لف آن عبارت باشد از رفع ضوء آن زيرا كه جامه را هر گاه كه رفع ميكنند آن را در هم مىپيچند ، وجه دوم آنست كه مأخوذ باشد از طعنه فكوره اذا ألقاه اى تلقى و تطرح عن فلكها يعنى آفتاب را از فلك خودش بيندازند ، و بعضى گويند كه مراد از لف ازاله ضوء منبسط آنست بابقاى وجود جرم ، و از سعيد بن جبير مرويست كه كورت لفظ معربست يعنى چون آفتاب را كور گردانند :
( 2 ) - * ( وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ) * و آن گاه كه ستارگان تيره شوند يعنى جرم آنها بىنور ماند يا آنكه منتثر و متساقط گردد كقوله وَإِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ و قول اخير أشهر و اوضح است و مرويست كه در آن روز آفتاب و ستارگان را در جهنم اندازند تا عبدهء ايشان بدانند كه ايشان استحقاق الوهيت نداشتهاند و معبودان باطل بودهاند كما قال إِنَّكُمْ وَما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه حَصَبُ جَهَنَّمَ .
( 3 ) - * ( وَإِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ ) * و آن گاه كه كوه ها بعد از انقلاع از اماكن خود روان گردانيده شوند از روى زمين يا در هوا مانند ابر روان شوند كقوله وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ .
هامش
( 1 ) كور و تكوير بمعنى درهم پيچيدن چيزيست بطور استداره مثل آنكه جامه اى در هم پيچند و بجايى افكنند يا پيچاندن چيزى بر چيز ديگر بدينگونه مانند عمامه اى كه بر پيچند بطورى كه هر دورى دور ديگر را بپوشد و باتفاق مفسرين مراد از تكوير خورشيد در روز قيامت تيره و بيفروغ گشتن آفتابست در آن روز هر چند در كيفيت آن اختلافست زمخشرى در كشاف و بعضى ديگر بر آنند كه منتفى شدن نور خورشيد و انبساط آن عبارتست از نابود شدن جرم خورشيد چه ما دام كه جرم آفتاب باقيست نور و روشنى آن منبسط خواهد بود ولى پوشيده نماند : كه هر چند نظريه جمعى از فلاسفهء امروزى گفتار زمخشرى را تأييد مينمايند لكن اين سخن مبنى بر دليل علمى و محكم نيست و مخالف ظواهر كثيرى از آيات قرآن است چه آيات شريفه دلالت مىكند بر آنكه جرم خورشيد و ستارگان نابود نخواهد شد بلكه انقلاب و تغير كلى در اوضاع و صور و اشكال آنها رخ داده و همه بىنور و بىفروغ و تيره و سياه ميگردند بعض معاصرين گويد : و شايد اهل محشر از كثرت نور و شعاع آن عالم خورشيد و كواكب را تاريك ببيند اگر چه نورانى باشند . نگارنده گويد اين سخن نيز مخالف آيات و رواياتيست كه دلالت دارند بر اينكه تمام اجرام تيره نورشان نابود گردد و بمفاد * ( نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ ) * مؤمنان بنور ايمان پيش رويشان روشن مىشود .