تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
( 37 ) - * ( لِكُلِّ امْرِئٍ ) * هر مردى را * ( مِنْهُمْ ) * از اهل قيامت * ( يَوْمَئِذٍ ) * در آن روز * ( شَأْنٌ يُغْنِيه ) * كاريست كه مشغول دارد او را به آن و بسبب گرفتارى وى به آن بشغل ايشان نپردازد عطاء بن يسار از سوده زوجهء حضرت رسالت پناه صلَّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه يبعث الناس عراة حفاة غرلا يلجمهم العرق و يبلغ شحمة الاذان روز قيامت خلايق را حشر كنند تن برهنه و پاى برهنه و ختنه ناكرده و عرق بطريق لجام در دهن ايشان در آمده و بنرمه گوش ايشان رسيده سوده گفت من گفتم يا رسول اللَّه ( واسوأتاه ينظر بعضنا الى بعض ) چه رسوايى باشد در آن روز كه همه در عورت يكديگر نگريم فرمود شغل الناس عن ذلك مردمان به جهت بسيارى گرفتارى به كار و بار خود نپردازند پس اين آيه تلاوت فرمود كه * ( لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه ) * . ( 38 ) - * ( وُجُوه يَوْمَئِذٍ ) * رويهايى باشند در آن روز * ( مُسْفِرَةٌ ) * روشن و درخشنده . ( 39 ) - * ( ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ ) * خندان و فرحناك و شادمان بسبب نجات از نيران و وصول بروضهء رضوان و نگريستن برياض جنان و حور و غلمان و اينها اهل ايمان و طاعت باشند و از حماد ابن سلمه روايت است كه يكى از روات اهل سنت مرا خبر داد از انس بن مالك كه او خبر داد كه من از حضرت رسالت پناه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم پرسيدم كه يا رسول اللَّه مرا خبر ده از مضمون اين آيه كه * ( وُجُوه يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ ) * فقال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم يا انس هى وجوهنا بنى عبد المطلب انا و على و حمزة و جعفر و فاطمة و الحسن و الحسين نخرج من قبورنا و نور وجوهنا كالشمس الضاحية يوم القيمة يعنى اى انس بدان و آگاه باش كه مراد از اين وجوه ضاحكه وجوه بنى عبد المطلب است يعنى روى منست و روى على بن ابى طالب و روى حسن و حسين و فاطمه و حمزه و جعفر چه روز قيامت چون ما از قبور خود بيرون آئيم رويهاى ما چون آفتاب عالمتاب روشن و درخشنده و لامع باشد و مراد بوجوه اصحاب وجوهند بر حذف مضاف و كذلك قوله : ( 40 ) - * ( وَوُجُوه يَوْمَئِذٍ ) * و رويها باشند در آن روز * ( عَلَيْها غَبَرَةٌ ) * بر آن غبار و تيرگى نشسته باشد . ( 41 ) - * ( تَرْهَقُها ) * فرو گيرد آن را * ( قَتَرَةٌ ) * تاريكى و سياهى نزد معاينه آتش دوزخ و انواع عذاب آن . ( 42 ) - * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه رويهاى سياه و گرفته و گرد آلود داشته باشند * ( هُمُ الْكَفَرَةُ ) * ايشان ناگرويدگانند * ( الْفَجَرَةُ ) * و نابكاران يعنى جمع كنندگان فجورند بكفر ، و لهذا سواد