تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
الجزء الرابع و العشرون من الاجزاء الثلاثين 33 - * ( وَالَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ ) * و آن كسى كه آورد سخن راست را * ( وَصَدَّقَ بِه ) * و آنكه تصديق نمود يعنى ساير مؤمنان به آن * ( أُولئِكَ ) * آن گروه عاليشأن * ( هُمُ الْمُتَّقُونَ ) * ايشانند پرهيز - كاران نه غير ايشان ، سدى گفته كه مراد از اول جبرئيل است كه قرآن را از جانب حضرت عزت آورده و بثانى حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم است كه تصديق آن نموده و بقبول تلقى فرموده ، و از ابن عباس منقولست كه * ( جاءَ بِالصِّدْقِ ) * حضرت سيد الانبياء است كه اظهار كلمه توحيد نمود و مصدّق آن نيز آن حضرت است چه اگر مصدق غير او مىبود سوق كلام مقتضى آن مىبود كه چنين باشد كه ( و الذى صدق به ) و بنا بر اين ايراد لفظ * ( أُولئِكَ ) * كه صيغه جمع است به جهت تعظيم آن حضرت باشد و از عطا و ربيع منقول است كه مراد از اول انبياء عليهم السّلاماند كه كتب و احكام شرايع را بامم خود آورده‌اند و بثانى اتباع ايشان پس * ( الَّذِي ) * از براى جنس باشد و لهذا بعد از او صيغه جمع واقع شده ، و در تبيان آورده كه ضحاك و حافظ و ابو نعيم از ابن عباس و مجاهد از ائمه هدى ( ع ) روايت كرده‌اند كه * ( جاءَ بِالصِّدْقِ ) * محمّد است صلى اللَّه عليه و آله و سلم * ( وَصَدَّقَ بِه ) * على بن ابى طالب عليه السّلام ، و در خبر است كه چون شب معراج رسول را به آسمان بردند ملكوت سماوات را بر او عرض كردند خطاب رسيد به او كه برو و قوم خود را به آنچه مشاهده كرده اى خبر ده گفت خداوندا قوم مرا تصديق تو خواهد كرد از جانب عزت خطاب آمد كه يصدقك على و هو الصديق الاكبر على بن ابى طالب تصديق تو خواهد كرد آنكه او صديق اكبر است و نيز دليل بر صديقيت او حديث بنويست كه مخالفان و موافقان نقل كرده‌اند و آن اينست كه الصديقون ثلاثة حزبيل مؤمن آل فرعون ، و حبيب النجار صديق آل يس ، و على بن ابى طالب صديق آل محمّد و در آثار آمده كه روزى حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلم جمعى را بغزايى فرستاد امير المؤمنين را بر ايشان امير گردانيد و بعد از آن گفت كه كيست كه فضل پسر عمم از قرآن بگويد عمار ياسر برخاست و گفت من بگويم يا رسول اللَّه فرمود بگو ، عمار گفت قال اللَّه تعالى * ( وَالَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِه ) * رسول فرمود صدقت يا عمار ، زيد بن حسان روايت كرده كه در بدايت اسلام نزد حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلم رفتم و گفتم يا محمّد چه مىگويى فرمود كه ميگويم لا إله الا اللَّه و أنا رسوله خدا يكيست و من كه محمّدم رسول اويم گفتم ( من يصدقك على هذا ) كه تصديق تو مىكند بر اينقول فرمود صبى و امرأة پسرى و زنى يعنى على و خديجه و از اينجا است كه حضرت رسول فرمود كه صلت الملائكة عليّ و على عليّ سبع سنين لانه لم ترفع من الارض صلوة الا منّى و من عليّ هفت سال فرشتگان بر من و بر على صلوات ميدادند براى آنكه در اين هفت سال نماز هيچكس بر آسمان نبردند
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 97 | الملا فتح الله الكاشاني