تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
ادله و ازاحهء علت و ارسال رسل ، و در وادى ضلالت بگذارد * ( مَنْ هُوَ ) * آن كس را كه او * ( كاذِبٌ ) * دروغگو است در دعوى شفاعت آله * ( كَفَّارٌ ) * ناسپاس در حق منعم حقيقى خود كه منكر وحدانيت او باشد و جاحد اخلاص عبادت او پس به جهت رد دعوى بنى مليح و نصارى و يهود كه قايل ( الملائكة بنات اللَّه ) . و الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه . و عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه بودند ميفرمايد كه : 4 - * ( لَوْ أَرادَ اللَّه ) * اگر خواستى خداى تعالى بر سبيل فرض * ( أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً ) * آنكه فرا گيرد فرزندى چنان كه اهل شرك دعوى ميكنند و گمان مىبرند * ( لَاصْطَفى ) * هر آينه برگزيدى * ( مِمَّا يَخْلُقُ ) * از آنچه مىآفريند * ( ما يَشاءُ ) * آنچه خواستى چه غير او هيچ موجودى نيست الا كه مخلوق او است پس از مخلوقات آنچه خواهند به او سبحانه نسبت دهند ، و نظير اينست آيه كريمه لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناه مِنْ لَدُنَّا ليكن چون ميان والد و مولود مجانست شرط است و مخلوق مماثل خالق نيست پس بلا شبهه * ( سُبْحانَه ) * پاك است از اتخاذ ولد * ( هُوَ اللَّه الْواحِدُ ) * او است خداى يگانه چه الوهيت حقيقت مستلزم وحدت ذاتيه است و وحدت ذاتيه منافى مماثلت و مشابهت او بما سوى فضلا عن التوالد و التناسل زيرا كه هر يك از مثلين مركب است از حقيقت مشتركه و آن منافى وحدت است * ( الْقَهَّارُ ) * قهر كننده و درهم شكننده جميع جبابره و اين منافات دارد باتخاذ شريك و قبول زوالى كه محوّج ولد است ، بعد از آن تنبيه مىنمايد بر كمال قدرت خود كه دالست بر نفى احتياج شريك و ولد و ميگويد كه خداى به حق آن كسى است كه بقدرت كامله : 5 - * ( خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ ) * بيافريد آسمانها و زمين را * ( بِالْحَقِّ ) * براستى نه بباطل و ببازى بلكه در آفريدن آنها چندين هزار آثار قدرت و اطوار حكمت مندرج است تا متفكران و متدبران در آن تفكر و تدبر نموده پى بمعرفت او برند و بوحدت او آگاهى يابند * ( يُكَوِّرُ اللَّيْلَ ) * در ميآرد شب را * ( عَلَى النَّهارِ ) * بروز يعنى بپردهء ظلمت شب نور روز را ميپوشاند * ( وَيُكَوِّرُ النَّهارَ ) * و درمياورد روز را * ( عَلَى اللَّيْلِ ) * بر شب يعنى بشعاع ضياء روز ظلمت شب را پنهان ميسازد يا شب را بروز مىافزايد و روز را ميكاهد و روز را بشب متزايد ميسازد و شب را متناقص ميگرداند * ( وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * و رام كرد آفتاب و ماه را يعنى جارى ساخت ايشان را با طرز واحد * ( كُلٌّ يَجْرِي ) * هر يك از ايشان ميرود در فلك خود * ( لأَجَلٍ مُسَمًّى ) * تا زمانى نام برده شده يعنى وقت معين كه منتهى در او است در سير هر روزه يا هر ماهه و هر ساله يا وقت انقطاع سير او كه روز قيامت است * ( أَلا هُوَ الْعَزِيزُ ) * بدانيد كه خداى غالبست بر همه چيزها و جميع مكونات مغلوب اويند * ( الْغَفَّارُ ) * آمرزنده كه با وجود شرك و معصيت سلب نمىنمايد