تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
نماى بر گفتار ايشان و بذكر قصه داود معصيت امر الهى را در چشم ايشان بزرگ گردان و بگو بايشان كه چون داود عليه السّلام با وجود علو شأن و اختصاص او بنبوت و عظايم نعمت و جلايل مكرمت و بكاء دايم و غم لازم چون ترك مندوب نمود حق سبحانه بر طريق تمثيل تعريض و توبيخ او فرمود و او را معاتب ساخت و بعد از تفطن او به آن انابت و استغفار و تضرع بسيار نموده از سر او درگذشت پس شما كه از اهل كفر و شرك و طغيان باشيد و مع هذا زبان به استهزاء گشائيد و در مقام سخريه باشيد هيچ دانيد كه عذاب و عقاب شما تا چه مرتبه باشد ، و اما بنا بر ثانى پس معنى آن بر اين وجه است كه اى محمد صابر باش بر قول و فعل ايشان و محافظت نفس خود نماى در چيزى كه مكلف شده اى بر آن از مصابرت اذيت و تحمل آزار ايشان و بجد تمام صيانت خود نماى از ترك مندوب در جميع ابواب تا معاتب نشوى بعتاب رب الارباب و متذكر شو قصهء داود را * ( ذَا الأَيْدِ ) * كه خداوند قوت بود در دين و در تحمل اعباى رسالت و نبوت يا در عبادت چه نصف شب را صرف عبادت ميكرد و روزى روزه ميداشت و روزى افطار مينمود و اين اشد است از صيام دهر زيرا كه دوام صوم موجب اعتياديست كه مستلزم قلت رياضت است بخلاف صوم روزى و افطار روزى ديگر ، چه آن موجب كثرت مشقت نفس است يا قوى بود در حرب دشمنان و غالب مطلق بر ايشان و قوت او در محاربه بمرتبه اى بود كه يكى را سنگ بر سينه زد از پشتش بدر آمد و به ديگرى خورد او را نيز هلاك كرد ، و يا آنكه خداوند تمكين عظيم و نعيم جسيم بود چه هر شب در گرد محراب او سى و شش هزار كس مىنشستند و طعام او ميخوردند و بعبادت مشغول ميشدند و مؤيد قول اول است اينكه ميفرمايد كه * ( إِنَّه أَوَّابٌ ) * بدرستى كه او بسيار رجوع كننده بود از مكروهات و بازگردنده بمرضات ما و با وجود اين همه چون ترك مندوبى كرد بعتاب ما معاتب شد و از جملهء نعم عظيمه كه به او انعام فرموديم اين بود كه 18 - * ( إِنَّا سَخَّرْنَا ) * بدرستى كه ما رام كرديم * ( الْجِبالَ مَعَه ) * كوه ها را با او تا هر جا كه ميخواست با او ميرفتند * ( يُسَبِّحْنَ ) * در حالتى كه تسبيح خدا ميكردند بموافقت او * ( بِالْعَشِيِّ ) * بهنگام شبانگاه * ( وَالإِشْراقِ ) * و بوقت روشن شدن روز كه صباح است و آن يا بر سبيل خلق تسبيح است در جبال چون خلق اصوات در جمادات و يا خلق لسان در آن تا تسبيح حاصل شود از آن ، چه اين هر دو از قدرت الهى بديع و بعيد نيستند و تسبيح حصاة در دست سيد انبياء يكى از شواهد قدرت است يكى از اولياء سنگى را ديد كه بسان قطرات باران آب از او ميچكيد ساعتى توقف نمود و از روى تامل در او نگريست سنگ با وى بسخن آمد كه اى ولى خدا چندين سال است كه خدا مرا آفريده است و از بيم سياست او اشك حسرت ميريزم انولى مناجات كرد كه خدايا اين سنگ را ايمن گردان دعاى او بعز اجابت پيوست و مژده امان بآنسنگ رسيد ، آن ولى بعد از مدتى ديگر باره به آنجا رسيد
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 40 | الملا فتح الله الكاشاني