تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
مِنْ شَيْءٍ جواب قسم اينكه قرآن معجز بهترين پيغمبرانست يا واجب العمل بندگان است ، و ميتواند بود كه جواب قسم صاد باشد يعنى به حق اين قرآن كه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم با خداى او صادق القول است و واجب الاتباع و الاذعان و كفار كه به او نميگرويدند بواسطهء آن نيست كه خللى و قصورى در او و در كتاب او مىيابند . 2 - * ( بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * بلكه آن كسانى كه نگرويدند به او از رؤساى قريش و غير ايشان * ( فِي عِزَّةٍ ) * در نهايت تكبرند و سركشى از قول حق * ( وَشِقاقٍ ) * و در غايت مخالفت خداى تعالى و عداوت رسول او و به جهت آن به او نميگروند و از متابعت او استنكاف مىكنند و طريق مخالفت او مىپويند ، و در تنكير عزت و شقاق دلالت است بر فرط استكبار و عتو ايشان پس آيا از عذاب و عقاب ما انديشه نميكنند و نميدانند . 3 - * ( كَمْ أَهْلَكْنا ) * بسا كه هلاك كرديم * ( مِنْ قَبْلِهِمْ ) * پيش از مشركان * ( مِنْ قَرْنٍ ) * از اهل روزگار يعنى امم ماضيه به جهت استكبار و شقاق و تكذيب رسل * ( فَنادَوْا ) * اهل روزگار يعنى نزد مشاهدهء عذاب ما و بآواز بلند استغاثه نمودند برسل تا بفرياد ايشان رسند و آن عذاب را از ايشان دفع كنند اغاثه و اعانت ايشان نكردند * ( وَلاتَ ) * و نبود آن هنگام * ( حِينَ مَناصٍ ) * هنگام گريختن و فرار نمودن از آن عذاب ، و بدانكه ( لا ) بمعنى ليس است و زيادتى ( تاء ) از براى تأكيد چون تاء تمت و اين را در غير احيان استعمال نميكنند بلكه مخصوص است به آنكه مدخول او لفظ احيان باشد و تنوين مناص عوض مضاف اليه است يعنى مناصهم و بناء حين به جهت آنست كه مضاف است به غير متمكن ، آورده‌اند كه عادت كفار مكه آن بود كه چون كارزار بر ايشان تنگ شدى گفتندى كه مناص مناص بگريزيد و التجاء بمفرى بريد حق سبحانه اينجا خبر ميدهد كه هم چنان كه امم سابقه در حين عذاب مناصى و مفرى نداشتند كفار مكه نيز هنگام رزمگاه بدر مناص مناص خواهند گفت و راه بگريزگاه نخواهند برد 4 - * ( وَعَجِبُوا ) * و عجب داشتند كافران * ( أَنْ جاءَهُمْ ) * از آنكه آمد بديشان * ( مُنْذِرٌ ) * بيم كننده از عذاب الهى و تحذير نماينده از عقاب پادشاهى * ( مِنْهُمْ ) * كه از قبيله ايشان يا از جنس ايشان است * ( وَقالَ الْكافِرُونَ ) * پس گفتند ناگرويدگان مكه هذا اين منذر * ( ساحِرٌ ) * جادو كننده است در آنچه از خوارق عادت بما مينمايند * ( كَذَّابٌ ) * دروغگو است در دعوى نبوت يا در اسناد قرآن بخداى ، وضع مظهر در موضع مضمر كه ضمير * ( قالَ ) * باشد به جهت اظهار غضبست بر ايشان و دلالت بر آنكه هيچكس جسارت به اين قول نمىكند مگر كافرانى كه متوغل باشند در كفر و ضلالت چه شخصى كه لمعات وحى را از ظلمات سحر امتياز نكند و انوار صدق را از تيرگى كذب نشناسد