پاره شدند * ( فَأَصْبَحُوا ) * پس گشتند بر صفتى و حالتى كه * ( لا يُرى ) * ديده نميشدند يعنى اگر كسى بديار ايشان گذر ميكرد نميديد * ( إِلَّا مَساكِنُهُمْ ) * مگر مسكنهاى ايشان را مراد آنست كه همه هلاك گشتند و مساكن و منازل ايشان خالى بماند * ( كَذلِكَ ) * هم چنان كه جزاى ايشان داديم به عذاب استيصال * ( نَجْزِي ) * پاداش ميدهيم * ( الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ) * گروه كافران را كه در معاصى توغل كننده باشند و از حد بيرون رفته ، آوردهاند كه حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم هر گاه باد را مشاهده كردى فرمودى
اللهم انى اسالك خيرها و خير ما أرسلت به و أعوذ بك من شرها و شرّ ما أرسلت به
و چون ابرى ديدى كه در او مظنه باران بودى لون او متغير گشتى بر مىخاستى و مىنشستى و ميآمدى و ميرفتى او را گفتند يا رسول اللَّه سبب خوف و اضطراب از چيست فرمودى كه از آن ميترسم كه مبادا اين ابر مثل آن چيزى باشد كه قوم عاد گفتند كه هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا آن گه به جهت زيادتى تهديد مشركان ميفرمايد كه :
26 - * ( وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ ) * و بدرستى كه تمكين داديم قوم عاد را * ( فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ ) * در آن چيزى كه متمكن نساختيم شما را اى كفار قريش * ( فِيه ) * در آن چيز از قوة و شوكت و كثرت اموال و ترفه احوال ( 1 ) و طول اعمار و فرمان روايى و تصرف امور دنيوى ، و ايثار * ( إِنْ ) * نافيه بر * ( فِيما ) * به جهت احتراز است از تكرير لفظ و لهذا در « مهما » الف بدل بهاء شده و احتمال دارد كه شرطيه باشد و جواب آن محذوف و تقدير آنكه و لقد مكناهم فى الذى إن مكناكم فيه كان بغيكم اكثر ، يعنى تمكين داديم ايشان را در چيزى كه اگر شما را در آن تمكين ميداديم طغيان و عصيان شما بيشتر ميبود * ( وَجَعَلْنا لَهُمْ ) * و گردانيديم از براى ايشان * ( سَمْعاً ) * گوش را تا بشنوند * ( وَأَبْصاراً ) * و چشمها را تا ببينند * ( وَأَفْئِدَةً ) * و دلها را تا به آن دريابند ايشان به اين نعمتها معرفت پيدا نكردند و استدلال ننمودند به آن بر معطى آن زيرا كه نه گوش بر اسماع كلام حق داشتند و نه به چشم آثار قدرت را مشاهده كردند و به بدل در دلايل وحدت خداى متفكر شدند و به جهت اين بود كه چون عذاب بر ايشان نازل شد * ( فَما أَغْنى ) * پس دفع نكرد و باز نداشت * ( عَنْهُمْ ) * از ايشان * ( سَمْعُهُمْ ) * گوش ايشان * ( وَلا أَبْصارُهُمْ ) * و نه ديده هاى ايشان * ( وَلا أَفْئِدَتُهُمْ ) * و نه دلهاى ايشان * ( مِنْ شَيْءٍ ) * چيزى را از عذاب خدا
هامش
( 1 ) اين آيه شريفه نيز مانند چهار آيهء قبل درباره قوم عاد است كه در شهرها و ديههاى احقاف ميزيستند و قرآن نيز مواطن و منازل آنان را در احقاف دانسته كه * ( وَاذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَه بِالأَحْقافِ ) * و ما در ص 323 اشاره نموديم كه احقاف عبارتست از توده هاى ريگ كه گرد هم در آمده و مرتفع و بلند شده كه در نزديكى حضرموت و در جنوب جزيره است و تعجب است از دانشمند معاصر كه در حاشيه صفحهء مزبور احقاف را خود نيز بناحيهء جنوبى عربستان ترجمه فرموده است مع ذلك در اينجا وجود چنين تمكن و شوكت و ثروت را براى قوم عاد در جنوب عربستان بعيد شمرده آن گاه در برابر نص اظهار نظر نموده گويد : ارم ذات العماد ، باحتمال قوى باغهاى معلق بابل بوده . . . و با يكى از دولتهاى عراق مانند كلده يا بابل بيشتر منطبق مىشود