تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
* ( إِذْ كانُوا ) * زيرا كه بودند به جهت تقليد و عناد * ( يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّه ) * انكار ميكردند آيتهاى خداى را كه از جملهء آن معجزات پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم بود و اسماع و ابصار و قلوب خود را در آثار قدرت و حجج و آيات بينه دالهء بر وحدت استعمال نكردند * ( وَحاقَ بِهِمْ ) * و بگرد درآمد ايشان را * ( ما كانُوا بِه يَسْتَهْزِؤُنَ ) * آنچه بودند كه به آن استهزاء ميكردند از عذاب و عقاب ، و بدانكه * ( إِذْ ) * و « حيث » اگر چه از ظروفاند اما گاهست كه جارى مجراى تعليل واقع ميشوند به جهت استواء تعليل بظرف هم چنان كه ميگويند كه ضربته لا ساءته و ضربته إذا ساء . 27 - * ( وَلَقَدْ أَهْلَكْنا ) * و بدرستى كه هلاك كرديم اى اهل مكه * ( ما حَوْلَكُمْ ) * آنچه گرداگرد شما بود * ( مِنَ الْقُرى ) * ارديهها و شهرها چون حجر و ثمود و سدوم كه از ديار لوط است و غير آن مراد اهل قريه است بحذف مضاف * ( وَصَرَّفْنَا الآياتِ ) * و گردانيده بوديم يعنى تكرار كرده بوديم آيتها و حجتهاى خود را بر اهل قرى * ( لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ) * تا شايد كه از كفر باز گردند و به جهت اعراض نمودن ايشان از آيات همه مستأصل گشتند . 28 - * ( فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ ) * پس چرا نصرت نكردند ايشان را * ( الَّذِينَ اتَّخَذُوا ) * آنان كه فرا گرفته بودند آن مشركان ايشان را * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * جز از خداى * ( قُرْباناً ) * آن چيزى كه متقرب شوند به آن و قوله * ( آلِهَةً ) * عطف بيان مفعول ثانى * ( اتَّخَذُوا ) * است كه آن * ( قُرْباناً ) * است و مفعول اول كه ضمير است محذوف است يعنى چرا يارى مشركان نكردند آنان كه فرا گرفتند ايشان را بدون خداى به حق خدايان و بعبادت ايشان اقدام نمودند و ميتواند بود كه * ( آلِهَةً ) * مفعول دوم * ( اتَّخَذُوا ) * باشد و * ( قُرْباناً ) * حال يعنى چرا اعانت اهل شرك ننمودند آنانى كه فرا گرفته بودند مشركان ايشان را خدايان در حالتى كه به آنها تقرب به خدا ميجستند و ميگفتند هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه * ( بَلْ ضَلُّوا ) * بلكه گم شدند و غايب گشتند * ( عَنْهُمْ ) * از نصرت ايشان يعنى نزد نزول عذاب نفع بايشان نرسانيدند و تخفيف عذاب ايشان نكردند ، پس اهل شرك نااميد گشتند از ايشان و ريسمان رجاى خود را از نصرت آنها منقطع ساختند * ( وَذلِكَ ) * و آن فرا گرفتن بتان بخداى براى تقرب * ( إِفْكُهُمْ ) * دروغ ايشانست * ( وَما كانُوا ) * و آن چيزيست كه بودند * ( يَفْتَرُونَ ) * برمىبافتند و به غير حق نسبت الوهيت و شفاعت بمخلوق عاجز ميدادند ، يا آنكه آن امتناع نصرت آلهه و غيبت آنها از ايشان نشانه افك ايشان است كه آن اتخاذ آنهاست بخدايى كه ثمرهء شرك و افتراى ايشانست . مفسران از زهرى نقل كرده‌اند كه چون ابو طالب بجوار رحمت ايزدى رفت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم بىيار و ياور بماند و از مكه روى بطايف نهاد تا از قبيلهء بنى ثقيف طلب نصرت كند و چون بطايف رسيد بجمع ايشان آمد و ايشان را سه رئيس بود عبد يا ليل و مسعود و حبيب و اين هر سه پسران عمرو بودند