تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
است كه قايلان اينكلام مذهب اهل تناسخ داشته باشند چه عقيدهء اكثر عبدهء اوثان آنست كه هر كه ميميرد روح او بجسدى ديگر تعلق ميگيرد و هم در دنيا ظهور مىكند تا ديگر بار بميرد و باز به همين طريق بازآيد . و بر هر تقدير مشركان گفتند كه وراى اين زندگانى ما را زندگى ديگر نيست * ( وَما يُهْلِكُنا ) * و هلاك نميكند ما را * ( إِلَّا الدَّهْرُ ) * مگر مرور زمان يعنى گردش ليل و نهار و مرور روزگار مؤثر است در هلاك أنفس ما نه آنكه ملك الموت بفرمان خدا قابض ارواح ما باشد * ( وَما لَهُمْ ) * و نيست آن مشركان را * ( بِذلِكَ ) * به اين گفتار بىاعتبار * ( مِنْ عِلْمٍ ) * هيچ دانشى ، يعنى اينكه موت و حيات را منحصر ميدانند در دنيا و نسبت هلاك را بروزگار ميدهند سخنى است كه بر آن هيچ دليلى و حجتى ندارند بلكه محض تقليد و تقليد محض است و در اين باب تامل و تفكر نمىنمايند و بدلائل عقلى رجوع نميكنند تا عالم شوند به اينكه او سبحانه محيى عباد است در روز معاد و از سر يقين بدانند كه مفنى ايشان بحسب حقيقت حضرت آفريدگار است نه تقلب دهور و اعصار و گردش ليل و نهار * ( إِنْ هُمْ ) * نيستند ايشان * ( إِلَّا يَظُنُّونَ ) * مگر كه گمان مىبرند يعنى باعث ايشان بر اين محض پندار است و عين عناد و اصرار ( 1 ) ابو هريره گفته كه مشركان و ملاحده جميع حوادث و وقايع را بروزگار اسناد ميكردند از موت و حيات و صحت و مرض و فقر و ثروت و عداوت و صداقت و غير آن و آن را فاعل همه ميدانستند كما قال الصلتان العبدي :
أشاب الصّغير و أفنى الكبير كمرّ الغداة و مرّ العشيّ
پس هر سختى و مصيبتى كه بايشان ميرسيد روزگار را سرزنش ميكردند و دشنام ميدادند و اشعار بسيار در اين باب گفته‌اند از جمله آنكه :
أيا دهر ويحك ما ذا الغلط لئيم علا و كريم هبط
حمار تسيّب في روضة و طرف بلا علف ترتبط
هامش
( 1 ) فيروزآبادى در قاموس گويد : الدّهر الزّمان الطويل و الابد الممدود و ابن اثير در نهاية گويد : الزّمان يقع على جميع الدّهر و بعضه و الدّهر اسم للزّمان الطويل و مدّة الحياة الدّنيا و راغب در مفردات گويد : الدّهر فى الاصل اسم لمدّة العالم من مبدء وجوده الى انقضائه . . . ثمّ يعبر به عن كل مدّة كثيرة و هو خلاف الزمان فان الزمان يقع على المدة الكثيره و القليلة و دهر بپارسى بمعنى روزگار و هميشه است و دهريه گروهى از زنادقه و منكران مبدء و معادند كه جز اين زندگى مشهود و محسوس دنيا زندگانى ديگرى را قابل نيستند و اعتقاد به خداوند آفريدگار و عالم آخرت و زنده شدن مردگان در آن جهان ندارند و در اين جهان نيز جريان موت و حيات را از ناحيهء خداوند دانا و توانا نميدانند و اين دو اصل مهم بلكه كليهء حوادث اين جهان را مستند بزمانه و روزگار ميدانند و گويند * ( ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيا وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ ) * حقتعالى گفتار اينان را مردود فرموده به اينكه * ( ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ) * .