يعنى اسامى جميع بر و فاجر و نامهاى همه رطب و يابس و غير آن از ساير امورى كه حادث شود تا روز قيامت در لوح ثبت نماى پس اين آيه را تلاوت نمود كه * ( هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ ) * * ( إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ) * بدرستى كه امر به نوشتن مىكرديم حفظه را يعنى ايشان را ميفرموديم تا مىنوشتند * ( ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ) * آنچه بوديد كه مىكرديد در دنيا از ساير اعمال و اقوال . و از ابن عباس منقولست كه مراد لوح محفوظ است كه حفظه بامر حق سبحانه استنساخ مىنمايند آنچه مدونست نزد ايشان از اعمال عباد و ايشان در لوح ثبت مىكنند تا بر وفق آن هر يك را بجزاى كردار خود رساند كما قال جل ذكره :
30 -
* ( فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا ) * پس اما آنان كه گرويدهاند به خدا و بجميع ما جاء به النبى * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و كردهاند عملهاى شايسته * ( فَيُدْخِلُهُمْ ) * پس درآرد ايشان را * ( رَبُّهُمْ ) * پروردگار ايشان * ( فِي رَحْمَتِه ) * در رحمت بىنهايت خود كه از جملهء آن روضهء جنت است * ( ذلِكَ ) * آن در آوردن ايشان در رحمت شامله خود * ( هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ ) * آنست رستگارى آشكارا و ظفرى هويدا .
31 - * ( وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و اما آنان كه نگرويدهاند به خدا و رسول پس گويند مر ايشان را * ( أَ فَلَمْ تَكُنْ ) * آيا نيامد بشما رسولان يا پس نبود كه * ( آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ ) * آيتهاى كتب ما خوانده ميشد بر شما بر السنهء آن رسولان * ( فَاسْتَكْبَرْتُمْ ) * پس تكبّر كرديد و ابا نموديد از ايمان آوردن به آن * ( وَكُنْتُمْ ) * و بوديد شما * ( قَوْماً مُجْرِمِينَ ) * گروهى در گناه افراط كننده يعنى ناگرويده به خدا و رسول او كما قال أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ و حذف جواب شرط كه آن فيقال لهم ( أ لم يأتكم رسلى ) به جهت اكتفاء نمودن است به آنچه مقصود بالذاتست و مستغنى شدن از آن به قرينهء واضحه .
32 - * ( وَإِذا قِيلَ ) * و چون گفته شود يعنى پيغمبران بشما گفتند كه اى قوم * ( إِنَّ وَعْدَ اللَّه حَقٌّ ) * بدرستى كه وعدهء خدا بحشر و نشر و حساب و ثواب و عقاب راست است و البته واقع خواهد شد * ( وَالسَّاعَةُ لا رَيْبَ فِيها ) * و قيامت هم هيچ شك نيست درآمدن آن * ( قُلْتُمْ ما نَدْرِي ) * گفتيد بر سبيل انكار نمىدانيم * ( مَا السَّاعَةُ ) * چه چيز است قيامت * ( إِنْ نَظُنُّ ) * گمان نميبريم بقيام قيامت * ( إِلَّا ظَنًّا ) * مگر گمان بردنى يعنى اصلا ما را در آن يقينى نيست ، اصل اينكلام نظنّ ظنا است و زيادتى حرف نفى و استثناء به جهت اثبات ظن است و نفى ما عداى آنكه يقين است پس به جهت تأكيد نفى ما عداى ظن گفتند كه * ( وَما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ ) * و ما نيستيم بيگمانان در وقوع قيامت و ميتواند بود كه معنى آن باشد كه گمان نميبريم مگر گمانى از شما يعنى گمان ما آنست
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٠٤