تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
ادنى و انقصاند بطريق اولى كه از چنگال نكال و عقبهء عقاب مارهايى نخواهند داشت ، و در اخبار آمده كه تبع ملكى بود از حمير كنيت او ابو ايوب بود و نام او سعد بن ملكا با حشم بسيار و تبع بيشمار و از شرق تا بغرب عالم بگشت و اكثر بلاد عظيمه را بحوزه تصرف درآورد و سمرقند را خراب نمود و باز بنا كرد به جهت كثرت اتباع و خدم و حشم بتبع مسمى شد و گويند كه او ملك يمن بود و ملوك يمن را تبايعه گويند به جهت آنكه متبوع اهل يمناند پس به اين سبب او را تبع گفتند ، هم چنان كه خاقان اسم ملك تركست و قيصر اسم ملك روم ، و سهل بن سعد از پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه لا تسبّوا تبعا فانه كان قد أسلم دشنام مدهيد تبع را زيرا كه او اسلام آورده بود و ابو هريره گفته كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه و ما أدري أ كان تبع نبيا أو غير نبى نميدانم كه تبع پيغمبر بود يا نه ، و از ابن عباس نقل كرده‌اند كه پيغمبر بود ، و گويند كعب گفت در ناحيهء حمير نظر ابن عباس بر دو قبر افتاد و گفت اين قبر رصويست و آن قبر حبى كه دختران تبع بودند و هرگز بخداى خود شرك نياوردند ، و كعب الاحبار گفته كه تبع مردى صالح بود حق سبحانه مذمت قوم او كرده نه او را ، وليد بن صبيح از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه تبع باوس و خزرج گفت كه شما بر حال خود باشيد تا پيغمبر آخر الزمان خروج كند و اما من اگر او را دريابم بخدمتگارى او قيام نمايم و كمر اطاعت او را بر ميان بندم ، و در روايت واقع شده كه تبع هر كتابتى كه بحكام مينوشت در اول آن ثبت ميكرد بسم اللَّه الذى ملك برا و بحرا و ضحا و ريحا بنام خدايى كه پادشاه تر و خشك است و آفتاب و باد و سعيد بن جبير گفت كه اول كسى كه خانه كعبه را جامه پوشيد تبع بود ، و در آثار آمده كه تبع در بدايت حال آتشپرست بود وقتى در مدينه پسر او را بكشتند او به قصد اهالى آنجا لشكر گرد كرد و دو كس از بنى قريظه كه كعب و اسد نام داشتند اين خبر شنيدند پيش او رفتند و گفتند اين جرأت مكن كه مدينه مهاجر پيغمبر آخر الزمان است و تعريف آن حضرت كردند و او از سر قتل و غارت اهل مدينه درگذشت و بدست آن دو حبر مسلمان شد و با جمعى از اهل كتاب متوجه يمن شد جماعتى از بنى هذيل بسر راه وى آمدند و گفتند ما دلالت كنيم تو را به خانه اى كه در او گنجيست از مرواريد و نقره و زبرجد گفت در كجا است گفتند در مكه و قصد ايشان آن بود كه او قصد خانهء كعبه كند و هلاك شود تبع قصهء گنج با احبار در ميان نهاد گفتند كه اى ملك زينهار اين كار مكن چه آن شريفترين بقعه ايست در روى زمين و هيچكس قصد آن نكند مگر كه هلاك شود پس ترا آنجا بايد رفت و تعظيم آن بجاى بايد آورد و قربان فرمود ، تبع برفت و خانه را جامه پوشيد و ششهزار شتر قربان كرد و از آنجا توجه بيمن فرمود قوم او از حمير آغاز مخالفت كردند كه تو از دين ما برگشته اى ما با تو نميسازيم تبع دلايل وحدت خداى بر ايشان خواند و ايشان در عناد افزودند گفتند ما به آتش امتحان ميكنيم و آتشى در دامن