مولى اسم جنس است از اين جهت ضمير جمع به او راجع داشته مىفرمايد * ( وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ ) * و نباشند موالى كه يارى كرده شوند از جانب دوستان خود در دفع عذاب .
42 - * ( إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّه ) * مگر كسى كه خداى بر او رحم كرده باشد بعفو كردن از او و اذن شفاعت دادن در حق او و مراد مؤمن مذنب است زيرا كه جميع اصناف كفار از اين شفاعت بى - نصيبند و نااميد و اين بدل است از واو يُنْصَرُونَ يعنى منصور نگردد از جانب دوستان در دفع عذاب مگر كسى كه خدا بر او رحم كرده باشد و احتمال دارد كه منصوب باشد بر استثنائيت * ( إِنَّه هُوَ الْعَزِيزُ ) * بدرستى كه خداى غالبست در تعذيب شخصى كه در حق او عصيان كرده باشد پس نزد ارادهء تعذيب عاصى هيچكس را قوت آن نباشد كه يارى او دهد و از عذاب الهى او را برهاند * ( الرَّحِيمُ ) * مهربان بر هر كه اطاعت كرده باشد و چون سوق كلام از براى تهديد كفار است از اينجهت در بيان فصل بين الفريقين احوال كفار را مقدم داشته ميگويد :
43 - * ( إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ ) * بدرستى كه درخت زقوم يعنى اثمار و اوراق آن .
44 - * ( طَعامُ الأَثِيمِ ) * خوردنى كسى است كه بسيار گنه كار است مراد بآنكافر معاند است به جهت دلالت ما قبل و ما بعد بر آن ، و گويند كه مراد باثيم در اين مقام ابو جهل است كه روزى پاره خرما و مسكه ممزوج كرده مىخورد و ميگفت آنچه محمّد ما را به آن تهديد ميدهد اينست كه ما تزقّم مىكنيم يعنى دامن خود را به آن پر ميسازيم ، پس حق سبحانه رد قول او كرده ميگويد كه زقوم نه آنست كه ابو جهل پر جهل تصور آن كرده بلكه :
45 - * ( كَالْمُهْلِ ) * مانند چيزيست كه گداخته باشند به آتش چون مس و روى و طلا و نقره و غير آن گويند كه مهل روغن زيتست بدليل يَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ فَكانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهانِ حاصل كه زقوم مثل مس و روى گداخته است يا روغن زيت * ( يَغْلِي فِي الْبُطُونِ ) * كه بجوشد شجرهء زقوم در شكمهاى كفار :
46 - * ( كَغَلْيِ الْحَمِيمِ ) * مانند جوشيدن آب بغايت گرم و احشاء و امعاى ايشان را پاره پاره كند و بگذارد ، پس حق سبحانه زبانيهء دوزخ را امر كند كه .
47 - * ( خُذُوه ) * بگيريد اين گنه كار تبه روزگار را * ( فَاعْتِلُوه ) * پس بكشيد او را بعنف و قهر * ( إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ ) * بميانهء دوزخ تسميهء وسط بسواء به جهت استواى مسافتست ميان آن و ميان اطرافى كه محيط است به آن .
48 - * ( ثُمَّ صُبُّوا ) * بعد از آن بريزيد * ( فَوْقَ رَأْسِه ) * بر بالاى سر او * ( مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ ) * از عذاب آب گرم تا تمام ظاهر بدن او به اين آب گرم گداخته شود هم چنان كه باطن او از
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٨٦