* ( إِنْ هُمْ ) * نيستند ايشان در اين دعوى * ( إِلَّا يَخْرُصُونَ ) * مگر آنكه افتراء ميكنند ، آيه دليل است بر آنكه اهل شرك جبريانند و جبر و كفر بمثابه توأمان ، و چون اثبات مدعا يا بدليل عقلى است يا نقلى و مدعاى بنو مليح از اين هر دو دليل عاريست از اينجهت حق سبحانه بعد از ذكر عدم دليل عقلى بر مدعاى مذكور بيان عدم دليل نقلى مىكند بر اين مدعا و ميگويد كه :
21 - * ( أَمْ آتَيْناهُمْ ) * آيا دادهايم ايشان را * ( كِتاباً مِنْ قَبْلِه ) * كتابى پيش از قرآن يا پيش از رسول كه ناطق بوده باشد به صحت مدعاى ايشان * ( فَهُمْ بِه ) * پس ايشان به آن كتاب * ( مُسْتَمْسِكُونَ ) * چنگ درزده گان باشند و بدان احتجاج آرندگان و مقرر است كه كتابى كه مشتمل بر اين مدعا باشد به هيچ كس نيامده پس ايشان بر مدعاى خود نه دليل عقلى دارند نه حجت نقلى .
22 - * ( بَلْ ) * بلكه در اين مدعا معترف بتقليد شده * ( قالُوا ) * گفتند كه * ( إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا ) * بدرستى كه ما يافتهايم پدران خود را * ( عَلى أُمَّةٍ ) * بر طريقه و ملتى كه ايتمام به آن نمودهاند و آن را امام و پيشواى خود ساخته * ( وَإِنَّا عَلى آثارِهِمْ ) * و بدرستى كه ما بر پيهاى ايشان * ( مُهْتَدُونَ ) * راه يافته گانيم يعنى در اين دعوى تابع پدران خوديم ( 1 ) آيه دالست بر آنكه بنو مليح جامع صفات شرك و جبر و تقليد بودند به جهت آنكه تسليه حضرت رسول در اين باب ميفرمايد كه :
23 - * ( وَكَذلِكَ ) * و همچنين * ( ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ ) * نفرستاديم پيش از تو * ( فِي قَرْيَةٍ ) * در ديهى * ( مِنْ نَذِيرٍ ) * هيچ پيغمبرى بيم كننده كه ايشان را بعقوبات الهى تخويف نموده و بتوحيد بشارت فرموده * ( إِلَّا قالَ ) * مگر گفتند * ( مُتْرَفُوها ) * متنعمان و توانگران آن ديه كه كثرت نعمت ايشان را ببطر و فرح ره آورده بود و به جهت مشغولى بشهوات و ملاهى از مشاق دين خود را بيك كناره كشيده و از تفكر و تأمل در دلايل و حجج فارغ البال شده يعنى بواسطه اين در جواب پيغمبر خود گفتند كه * ( إِنَّا وَجَدْنا ) * بدرستى كه ما يافتهايم * ( آباءَنا ) * پدران خود را * ( عَلى أُمَّةٍ ) * بر دينى و كيشى * ( وَإِنَّا عَلى آثارِهِمْ ) * و بدرستى كه ما بر اعقاب ايشان مُقْتَدِرُونَ اقتدا كنندگانيم بر ايشان ، پس تخصيص مترفين مشعر است بر آنكه تنعم و حب بطالت ايشان را از نظر كردن در
هامش
( 1 ) دانشمندان معاصر در چند موضع از اين كتاب يعنى در ساير مجلدات اين تفسير در مواضع عديده اين مطلب را عنوان نموده كه ظن در اصول دين كافى نيست و در تمام اين مواضع بعلامه مجلسى ( ره ) اعتراض كرده است و در ذيل تفسير اين آيه نيز همان سخنان و اعتراض را تكرار فرموده و تعجب است كه دانشمند محترم خود نيز در پايان پاورقى در اينجا اعتراف ضمنى بتكرار نموده مىنويسد : ( رجوع بذيل صفحهء 263 - از جلد ششم شود در تفسير آيه 117 - از سوره نور ) ما هم از خوانندگان محترم استدعا ميكنيم كه رجوع كنند به همان جايى كه معظم له ارجاع نموده و جاهاى ديگر ما پاسخ اين اعتراضات را بطور كافى بيان كرديم و صحت و متانت فرمايشات علامه مجلسى ( ره ) را ثابت نموديم و در اينجا از جهت فرار از تكرار متعرض آنها نشديم .