بقاى حيات و دوام نعمت كه هرگز سمت فناء و انقطاع نپذيرد و آن چيزى كه دعوى كنيد يا از خدا در خواهيد و تمنا كنيد .
32 - * ( نُزُلًا ) * در حالتى كه آن موعود پيش كشى باشد * ( مِنْ غَفُورٍ ) * از خدايى كه آمرزنده گناهانست * ( رَحِيمٍ ) * مهربان بر جميع مؤمنان لفظ * ( نُزُلًا ) * اشعار است بر آنكه متمناى اهل استقامت نسبت به آن چيزى كه بايشان عطا كرده شود چون ما حضرى خواهد بود نسبت بموائد كليه كه به جهت ضيافت ترتيب كنند و از اينجاست كه گفتهاند كه نتيجهء استقامت نهايت كرامت است ، و در اين آيه اشارتست ببشارت مومنان بمودت فرشتگان با ايشان و به نيل ايشان بجميع مشتهيات خود و تردد ملائكه بسوغ ايشان و مصاحبت آنها با ايشان به جهت استقامت ايشان بر اداى اطاعت و عبادت و بعد از ذكر وعد و وعيد به جهت رد قول كفار كه بگفتار لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيه زبان مىگشودند در شأن عاليشأن حضرت رسالت پناه ميفرمايد كه :
33 - * ( وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا ) * و كيست نيكوتر از روى گفتار * ( مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّه ) * از آن كس كه بخواند مردمان را بپرستش خداى * ( وَعَمِلَ صالِحاً ) * و بكند كار شايسته يعنى با وجود گفتار آراسته كردار شايسته داشته باشد * ( وَقالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) * و گويد بدرستى كه من از گردن نهادگانم به حكم خدا و منقاد فرمان او و مراد نه تكلم است به ظاهر اينقول بلكه غرض آنست كه مذهب او ملت اسلام باشد و معتقد او جمله احكام ، ابن مقاتل و جمعى از مفسرين گفتهاند كه مراد به اين آيهء ائمهء صادقين عليهم السلاماند كه داعى خلقند بمنهج حق ، و از عكرمه منقولست كه آيه در شأن مؤذنانست كه مظهر شعاير اسلامند و عمل صالح ايشان آنست كه در ميان اذان و اقامه دو ركعت نماز بگذارند ، و در بعضى تفاسير آوردهاند كه چون بلال بانك نماز آغاز كردى يهود گفتندى كه كلاغ ندا مىكند و به نماز ميخواند و پيوسته سخنان بىادبانه دربارهء او به زبان راندندى حق سبحانه اين آيه را فرستاد ، گويند مراد علماء و فقهاءاند كه احكام اصول و فروع دينيه بمردم تعليم مىدهند و عمل صالح ايشان آنست كه بعلم خود عمل كنند و بر مقاسات مكاره كه از ممر امر و نهى سانح گردد صبر نمايند ، اين آيه رد است بر كسى كه گويد ايمان متعلق بمشيت خداست زيرا كه حق سبحانه مدح كسى نموده كه قايل * ( إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) * باشد بدون مقارنت آن بمشيت و ديگر دالست بر آنكه دعوت مردمان بدين اسلام از اعظم طاعات و اجل واجبات است و مشعر است بر آنكه داعى را واجب است كه بعلم خود عامل باشد تا دعوت او و امر و نهى او اقرب باشد بقبول مردمان پس به جهت ترغيب بندگان بقبول ايمان ميگويد كه :
34 - * ( وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ) * زيادتى لاء ثانيه از براى تأكيد نفى است يعنى البته برابر نيست ملت نيكو كه توحيد است و دين اسلام ، و ملت بد كه شركست و كفر در مجازات
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٨٨