داده مىشوند پاداش دادنى * ( بِما كانُوا ) * بسبب آنچه بودند كه هميشه * ( بِآياتِنا ) * بآيتهاى كلام ما * ( يَجْحَدُونَ ) * انكار ميكردند و سوق كلام اگر چه مقتضى آنست كه چنين باشد كه بما كانوا يلقون فيها ليكن ايثار ذكر جحود بر آن جهت آنست كه سبب لغو است :
29 - * ( وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و گويند آنان كه كافر شدند در حينى كه به آتش دوزخ معذب باشند * ( رَبَّنا ) * اى پروردگار ما * ( أَرِنَا الَّذَيْنِ ) * بنما بما آن دو كس را كه * ( أَضَلَّانا ) * گمراه كردند ما را و از دين حق برگردانيدند * ( مِنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ ) * از ديوان و آدميان مراد دو تبع شيطانند كه از جن و انساند ، يعنى بنماى بما گمراه كنندگان ما را از شياطين جن كه اعوان ابليس و شياطين انس كه رؤساى ما بودند كما قال اللَّه تعالى الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الإِنْسِ وَالْجِنِّ و از امير المؤمنين عليه السّلام منقولست كه شيطان جن ابليس است كه پيشواى جميع ابالسه است و مبدع اساس شرك و كفر ، و شيطان انس قابيل است كه محدث بناى قتلست پس مراد آنست كه بما بنما آن دو كس را كه باضلال آنها از راه راست بيرون رفتيم و مرتكب شرك و كفر و قتل به غير حق شديم * ( نَجْعَلْهُما ) * تا بگردانيم ايشان را * ( تَحْتَ أَقْدامِنا ) * در زير پاهاى خود لگدكوب كنيم و از ايشان انتقام كشيم يا آنكه ايشان را در دركه زيرين دوزخ كه جهنم است درآريم * ( لِيَكُونا مِنَ الأَسْفَلِينَ ) * تا آنكه باشند از جمله فروتران از روى مرتبه يا از حيثيت دركه ،
و بعد از ذكر وعيد كافران در وعد مؤمنان ميفرمايد كه :
30 - * ( إِنَّ الَّذِينَ قالُوا ) * بدرستى آنان كه گفتند * ( رَبُّنَا اللَّه ) * پروردگار ما خداى به حق است يعنى بوحدانيت او معترف شدند و به جميع ما جاء به النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم تصديق نمودند * ( ثُمَّ اسْتَقامُوا ) * پس بدان راست بايستادند و اصلا از آن منحرف نگشتند تا هنگام موت ، ايراد * ( ثُمَّ ) * به جهت تراخى استقامت است از اقرار در مزيت مرتبت و فضل از حيثيت مبدئيت اقرار و متبوعيت آن و تبعيت استقامت و غير آن . انس از حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه بسا مردمان كه قايل بكلمهء * ( رَبُّنَا اللَّه ) * باشند و اكثر ايشان از آن برگردند پس هر كه معترف به اين كلمه باشد تا نزد حضور موت او بر طريقهء استقامت است ، و سفيان بن عبد اللَّه ثقفى نقلكرده كه از حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم پرسيدم كه مرا بخصلتى خبر ده كه به آن متمسك شوم فرمود كه
قل ربى اللَّه فاستقم
گفتم يا رسول اللَّه مخوفترين چيزى كه از آن احتراز بايد كرد چه چيز است آن حضرت زبان مبارك خود را بگرفت و گفت اين كه زبان خود را نگه دارى ، و قتاده و ابن زيد از ابن عباس روايت كنند كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه مراد آنست كه بر اداى فرايض استقامت ورزيدند و بر آن استمرار نمودند ، و محمّد ابن فضيل روايت كند كه از امام على بن موسى الرضا عليهما التحية و الثناء پرسيدم كه استقامت بچه
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 186
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٨٦