پرش به محتوای اصلی

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحه 149

پدیدآورندگان:

ص۱۴۹
آورده و از عبادت فرعون دست باز داشته زبان ملامت بر او دراز كردند و گفتند عجب است از تو كه فرعون را ميگذارى و ديگرى را پرستش ميكنى حزبيل ديگر باره در صدد نصيحت در آمده گفت كه : 41 - * ( وَيا قَوْمِ ما لِي ) * باز تكرار ندا فرمود تا با وجود ايقاظ توبيخ ايشان نمايد بر قول فاسد و گفتار باطل كه آن خواندن ايشانست او را بكفر و شرك كه موصلست به عذاب ابدى و عقاب الهى و اسناد تعجب به خود نه بايشان به جهت تنبيه ايشانست بر وضوح حقيت قول خود بر وجهى كه گوئيا ايشان منكر آن نيستند بلكه عين عقيده ايشانست و انكارى كه از ايشان ميآيد كانه از قصور قوهء مدركهء او است حاصل كه حزبيل گفت ايشان را كه اى گروه من چيست مر او چه رسيد به من كه * ( أَدْعُوكُمْ ) * ميخوانم شما را * ( إِلَى النَّجاةِ ) * بسوى فعلى كه سبب رهايى يافتن است از عذاب خدا و آن ايمان آوردنست به او و پيروى پيغمبر او * ( وَتَدْعُونَنِي ) * و ميخوانيد شما مرا * ( إِلَى النَّارِ ) * بسوى عملى كه سبب وصولست به آتش دوزخ يعنى پرستش فرعون ، پس تفسير دعوتين مىكند به اينكه : 42 - و * ( تَدْعُونَنِي ) * ميخوانيد مرا بكيش خود * ( لأَكْفُرَ بِاللَّه ) * تا كافر شوم بخداى * ( وَأُشْرِكَ بِه ) * و شريك گردانم به او * ( ما لَيْسَ لِي ) * آن چيزى را كه نيست مرا * ( بِه ) * بخدايى او * ( عِلْمٌ ) * دانشى مراد نفى معلومست و اشعار به آنكه ثبوت الوهيت را ناچار است از برهان و صحيح نيست اذعان مگر از سر ايقان يعنى چون كه من علم بربوبيت غير او ندارم و بر معبوديت غير از او مراد ليلى نيست پس چگونه بوى ديگرى را شريك سازم * ( وَأَنَا أَدْعُوكُمْ ) * و من مىخوانم شما را * ( إِلَى الْعَزِيزِ ) * بخدايى كه غالبست يعنى قادر بر تعذيب كافران * ( الْغَفَّارِ ) * آمرزنده و محو كنندهء خطاياى اهل ايمان يعنى من شما را به كسى دعوت ميكنم كه مستجمع صفات الوهيت است از كمال قدرت و غلبيت و آنچه موقوفست بر آن از علم و اراده و تمكن بر مجازات و قدرت بر تعذيب و غفران و شما مرا بعبادت چيزى ترغيب ميكنيد كه از اين صفات معرى است و لهذا ايثار ( ما ) بر ( من ) نموده كه موضوعست از براى غير ذوى العقول تا تعريض باشد بر جهالت فرعون كه معبود ايشانست و تصريح بر بطلان جميع آلهه كه غير او سبحانه‌اند از حيوانات و جمادات . 43 - * ( لا جَرَمَ ) * كلمه * ( لا ) * از براى رد آن چيزيست كه كفار او را به آن دعوت ميكردند از عبادت فرعون و غير آن ، و جرم فعل ماضى است بمعنى حق و وجب و فاعل آن قوله * ( أَنَّما تَدْعُونَنِي إِلَيْه ) * يعنى نه آن چنانست كه شما مىگوييد بلكه ثابتست بىشبهه كه آنچه شما ميخوانيد مرا بسوى آن * ( لَيْسَ لَه دَعْوَةٌ ) * نيست مر او را خواندن يعنى حق اينست كه آلهه شما را سزاوارى دعوى الوهيت نيست يا آنكه نيست فرعون را دعوت مستجابه يعنى دعوت او را استحقاق اجابت