تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
و فرشها گسترده و بالشها نهاده براى آسايش و ديوارهاى خشتى از زر و خشتى از سيم و ياقوت سرخ و لؤلؤ سفيد و زبرجد سبز ، و چون به اينجا رسند بر آن تختها نشينند و تكيه زنند ، و چون چشم ايشان بر آن زيب و زينت افتد گويند كه الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي هَدانا لِهذا وَما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه فرشتگان بايشان گويند كه تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ايشان تصديق قول ملائكه كنند : 74 - * ( وَقالُوا ) * و گويند * ( الْحَمْدُ لِلَّه ) * همه ثنا و ستايش مر خدايراست * ( الَّذِي صَدَقَنا ) * آن خدايى كه راست كرد بما * ( وَعْدَه ) * وعدهء خود را از ثواب و حسن مآب كه بر السنهء رسل بما گفته بود * ( وَأَوْرَثَنَا الأَرْضَ ) * و ميراث داد ما را از زمين بهشت تا بر وجه تمكن * ( نَتَبَوَّأُ ) * جاى ميگيريم * ( مِنَ الْجَنَّةِ ) * از بهشت * ( حَيْثُ نَشاءُ ) * هر جا كه ميخواهيم ، اين اشارت است بر كثرت قصور و منازل پر سرور و در حديث آمده كه كمترين ملك بندهء مؤمن در بهشت هفت مقابل دنيا باشد و ذكر ايراث بر جهت تمليك آنست كه خلف اعمال ايشان يا تمكين ايشان از تصرف در آن مثل تمكين وارثست در ارث ، و در خبر است كه هيچكس نباشد كه در بهشت منزلى نداشته باشد خواه مؤمن و خواه كافر پس اگر كافر پيش از موت اسلام نياورد منزل او را ببندهء مؤمن دهند و بنا بر اين مىتواند بود كه مراد از * ( أَوْرَثَنَا ) * ايراث ملك كافر باشد بمؤمن * ( فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ ) * پس نيكو است مزد كار كنندگان و پاداش نيكوكاران رياض جنان ، و ديگر از جملهء امور عجيبه آخرت اينست كه مىفرمايد : 75 - * ( وَتَرَى الْمَلائِكَةَ ) * و به بينى اى محمّد فرشتگان را يعنى وقتى كه در مقعد صدق بر تبهكاران قرب رسيده باشى و هر طرف كه نگرى ملايكه بينى * ( حَافِّينَ ) * در حالتى كه فرو گرفتگان باشند * ( مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ ) * از گرداگرد عرش ، يعنى طواف كنندگان بجوانب عرش بر سبيل لذت نه بر طريق تكليف عبادت * ( يُسَبِّحُونَ ) * تنزيه خدا كنند و بپاكيزگى او را ياد كنند تنزيهى مقترن * ( بِحَمْدِ رَبِّهِمْ ) * بستايش پروردگار خود ، يعنى گويند ( سبحان اللَّه و بحمده ) بتسبيح نفى ناسزا و ناروا كنند از ذات خداى و به حمد اظهار صفات ثبوتيه او نمايند ، اينكلام اشعار است به آنكه منتهى و غايت مراتب درجات عليين استغراق است در صفات او سبحانه * ( وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ ) * و حكم كرده شود ، يعنى حقتعالى حكم كند ميان همهء بندگان * ( بِالْحَقِّ ) * براستى ، يعنى هر كس را بمقام و منزلى كه فراخور او باشد از بهشت و دوزخ فرود آرد يا حكم فرمايد ميان ملائكه به اقامت ايشان در مقامى كه بر حسب تفاضل ايشان باشد * ( وَقِيلَ ) * و گفته شود يعنى مؤمنان گويند * ( الْحَمْدُ لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ ) * سپاس مر خدايراست كه آفريدگار عالميانست بر حكم كردن