را قوت آن نباشد كه از خود دفع عذاب كند و در اكثر تفاسير آوردهاند كه اولى آنست كه من از براى تغليب باشد و معنى آيه اينكه آيا آفريدن ايشان دشوارتر است بر ما يا آنچه آفريدهايم آن را از ملائكه و آسمان و زمين و كوه ها و درياها و شهب و چگونه خلق ايشان سختتر و دشوارتر باشد و حال آن كه مخلوق شدهاند از گل چسبنده كه در نهايت سستى و غايت پستى است نسبت بمخلوقات ديگر و وجه اولويت آنست كه ايراد انا خلقناهم تا آخر به جهت وجه سهولت خلقت ايشانست از غير پس مقابل ايشان خلق ملائكه و سماوات و ارضين و كواكب باشد نه امم سالفه كه عاد و ثمود و غيرهاند زيرا كه همه در اين حكم شريكند و مراد از اين آيه اثبات معاد است و رد استحاله ايشان مر آن را و توضيح آن اينست كه استحاله اعاده ايشان يا به جهت عدم قابليت ماده است يا عدم قدرت فاعل و اين هر دو باطل است اما اول زيرا كه حصول مادهء ايشان كه طين لازبست از ضم اجزاى مائيه است باجزاء ارضيه و اين هر دو باقىاند و قابل انضمام و اما ثانى به جهت آن كه آن كسى كه بر خلق اين اشياء مذكوره قادر باشد بر ضم اين اجزاء و اعادهء حيات در آن قادر خواهد بود چه قدرة صفت ذاتيه است و هرگز از ذات منفك نميشود و متغير نميگردد و به نسبت آن بهمهء مقدورات يكسانست و در معالم التنزيل آورده كه گمان پيغمبر ( ص ) چنان بود كه هر كه قرآن بشنود بدان بگرود و چون مشركان بعد از استماع آن زبان باستهزا گشادند و سخريت آغاز كردند آن حضرت از اينحال متعجب شده اين آيه آمد كه * ( بَلْ ) * نه آن چنانست كه ايشان مطيع قرآن شوند * ( عَجِبْتَ ) * شگفت داشتى تو از ناگرويدن ايشان بقران * ( وَيَسْخَرُونَ ) * و حال آنكه ايشان سخريت ميكنند به آن يا تعجب كردى كه با وجود دلايل قدرت الهى بر اعادهء خلق چرا كفار مكه انكار قول تو ميكنند در بعث و حشر و حال آن كه ايشان افسوس ميدارند از تعجب تو * ( وَإِذا ذُكِّرُوا ) * و چون پند داده شوند بقران * ( لا يَذْكُرُونَ ) * پندپذير نميشوند بدان يا آن كه چون به ياد ايشان دهند آن چيزى كه دلالت بر صحت حشر كند ياد نكنند آن را به جهت عدم تفكر و تدبر ايشان در آيات بعث * ( وَإِذا رَأَوْا ) * و چون به بينند * ( آيَةً ) * نشانى از نشانهاى خدا يعنى معجزهء كه دلالت بر صدق قول تو كند چون
انشقاق قمر و غير آن * ( يَسْتَسْخِرُونَ ) * مبالغه ميكنند در سخريت با يكديگر را بسخريت ميخوانند يا از روى سخريت به آن اعتقاد ميكنند * ( وَقالُوا إِنْ هذا ) * و گويند نيست اينكه ما ديديم * ( إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ ) * مگر جادوى هويدا و بر سبيل عناد و استهزا ميگويند كه * ( أَ إِذا مِتْنا ) * آيا چون بميريم ما * ( وَكُنَّا تُراباً ) * و باشيم خاك * ( وَعِظاماً ) * و استخوانهاى بىگوشت و پوست * ( أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ) * آيا برانگيخته
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 462
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦٢