كه از تسمع مشتق است بمعنى طلب سمع و مؤيد قرائت ثانيست استعمال آن بالى و بنا بر قرائت اولى استعمال آن بالى صحيح نيست مگر گاهى كه متضمن اصغا باشد يعنى طاقت آن ندارند كه بشنوند و گوش فرا دارند * ( إِلَى الْمَلإِ الأَعْلى ) * بسوى سخنان گروه بلندتر يعنى اشراف ملائكه كه مطلعند بر بعضى از اسرار لوح محفوظ و با يكديگر ميگويند * ( وَيُقْذَفُونَ ) * و انداخته ميشوند يعنى فرشتگان بر ايشان مىافكنند شهب ثاقب را * ( مِنْ كُلِّ جانِبٍ ) * از هر طرفى از اطراف آسمان كه به قصد استماع صعود ميكنند * ( دُحُوراً ) * جهت راندن و دور كردن ايشان را از آسمان و ميتواند بود كه دحورا مفعول مطلق فعل محذوف باشد يعنى رانده ميشوند از آسمان راندنى از روى عنف و قهر يا حال باشد يعنى در حالتى كه رانده ميشوند از جوانب آسمان * ( وَلَهُمْ ) * و مر ديوان را است در آخرت * ( عَذابٌ واصِبٌ ) * عذابى ثابت و دايم كه هرگز منقطع نشود و آن شياطين طاقت استماع كلام ملائكه ندارند
* ( إِلَّا مَنْ خَطِفَ ) * مگر كسى از ايشان كه در ربايد كلام ملايكه را * ( الْخَطْفَةَ ) * يك ربودن يعنى بدزدد يك سخن را از ايشان * ( فَأَتْبَعَه ) * پس از پى در ايد او را * ( شِهابٌ ثاقِبٌ ) * آتشى درخشنده و سوزنده يا ستارهء روشن كه نور او بر او ريزان شود و او را متاذى و يا محترق سازد و چون كه شياطين مخلوق شدهاند از آتشى كه مشوب باشد باجزاء هوائيه نه از آتش خالص پس آتش صرف در او تأثير تواند كرد و بر او مستولى تواند شد و مع ذلك آتش قوى آتش ضعيف را مستهلك و نابود تواند ساخت پس تأثر شيئى از مثل خود لازم نيايد آوردهاند كه ركابة بن زيد و ابو الاسدين كه منكر بعث و حشر بودند هميشه دعوى شجاعت و دلاورى و صلابت و تن اورى و قوت و توانايى ميكردند و در ميان قريش لاف اين معنى ميزدند و به آن مفاخرت و مباهات ميكردند حق سبحانه آيه فرستاد * ( فَاسْتَفْتِهِمْ ) * پس بپرس از مشركان مكه * ( أَ هُمْ أَشَدُّ ) * آيا ايشان سختترند * ( خَلْقاً ) * از روى آفرينش * ( أَمْ مَنْ خَلَقْنا ) * يا آن كه ما آفريده بوديم قبل از ايشان از امم ماضيه و قرون سالفه يعنى امم سابقه را كه در بطش و قوت بمراتب از ايشان در پيش بودند هلاك كرديم و معذب ساختيم پس ايشان چگونه قوت و صلابت داشته باشند كه از خود دفع عذاب و عقاب توانند كرد * ( إِنَّا خَلَقْناهُمْ ) * بدرستى كه ما آفريدهايم همه ايشان را * ( مِنْ طِينٍ لازِبٍ ) * از گل چسبنده كه در نهايت سستى و پستى است يعنى اصل همه از گل است چه آدم كه پدر ايشانست از اين جنس آفريده شده است پس اولاد و ذريت او نيز در اين حكم داخل خواهند بود و هر گاه كه همهء ايشان از طين لازب مجبول شده باشند پس پيش قدرت ما همه يكان باشند و هيچ كدام
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 461
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٦١