تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
تا از عذاب برهند * ( إِنْ نَشَأْ ) * اگر خواهيم * ( نَخْسِفْ بِهِمُ الأَرْضَ ) * فرو بريم ايشان را به زمين * ( أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ ) * يا فرو افكنيم بر ايشان * ( كِسَفاً مِنَ السَّماءِ ) * قطعهء از آسمان بجهة تكذيب ايشان مر آيات ما را مانند آنكه با قارون و اصحاب ايكه بجا آورديم خلاصهء معنى آنست كه آيا اهل انكار كورند و نمىبينند آسمان و زمين را كه احاطهء ايشان نموده و تفكر نمىكنند در اينكه ايشان شد خلقاند يا آسمان و زمين و چون بديههء عقل حاكم است كه آسمان و زمين كه مخلوق ماست اشد خلقست از ايشان پس چگونه قادر بر احياى ايشان نباشيم و اگر ما خواهيم ايشان را به زمين فرو بريم يا آسمان بر سر ايشان فرود آريم بجهة تكذيب و انكار ايشان بآيات بعد از ظهور بينات و حفص كسفا بكسر سين ميخواند كه همان بمعنى كسف است به سكون سين * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در نظر كردن به آسمان و زمين و تفكر در آن و يا در تامل در اقتدار بر خسف و اسقاط * ( لآيَةً ) * هر آينه دلالتى و عبرتيست * ( لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ ) * مر هر بنده رجوع كننده را به حق چه ايشانند كه بسيار تفكر و تدبر ميكنند در دلايل قدرة و غرايب حكمة حضرت عزت نه اهل انكار و عناد بقدرت رب العباد و چون حقتعالى ذكر منيبين نمود قصهء داود و سليمان عليه السّلام را كه در كمال انابت بودند به آن وصل گردانيد و فرمود * ( وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ ) * و بدرستى كه ما داديم داود را * ( مِنَّا ) * از نزديك خود * ( فَضْلًا ) * زيادتى نعمت نسبت بساير مردمان كه آن نبوت بود يا زبور يا حسن خلق با رعيت يا توفيق عدل در حكم و فصل خطاب يا بخشايش بر عجزه و مساكين يا حلاوت مناجات يا علم به آنكه جز ببارگاه او ملجا و پناهى نيست و در عين المعانى آورده كه مراد صوت حسن است چه هر گاه دارد بزبور خواندن مشغول شدى سباع و وحوش از منازل خود بيرون آمده استماع آواز دلنوازش كردندى و طيور از نغمات جانفزايش مضطرب گشته خود را از هول بر زمين افكندندى و اكثر بر آنند كه مراد بايتاى فضل اعطاى مزيت نعمتست به او نسبت بانبياى ديگر و آن اينست كه * ( يا جِبالُ ) * اين بدل فضلا است يا انبيا بتقدير قولنا يا جبال يا قلنا يا جبال يعنى گفتيم كه اى كوه ها * ( أَوِّبِي ) * باز گردانيد آواز خود را * ( مَعَه ) * با داود در وقت تسبيح او يعنى موافقت كنيد در تسبيح با وى و تسبيح كوه يا بطريق خلق صوت بود در آن مانند خلق آن در شجره موسى و يا حامل داود بر تسبيح وقتى كه تامل در آن ميفرمود از غرايب قدرت و حكمت و اصح و اشهر قول اولست و منقول از ابن عباس و حسن و قتاده و مجاهد مرويست كه كوه ها بر وجهى مسخر داود بودند كه هر گاه ايشان را ندا كردى بلبيك