تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
از آن در بطون طير و سباع رود و برخى آب و باد در اطراف عالم پراكنده سازد * ( إِنَّكُمْ ) * بدرستى كه شما * ( لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * در آفرينش تو خواهيد شد و بعد از آن از روى انكار و استبعاد در بعث گفتند كه * ( أَفْتَرى عَلَى اللَّه ) * آيا ميبندد بر خداى تعالى * ( كَذِباً ) * دروغ را متعمدا * ( أَمْ بِه جِنَّةٌ ) * يا به او جنونى هست كه اين را در وهم او مىاندازد و بر عبث بلسان او القا مىكند بدانكه تقديم ظرف بجهة دلالتست بر بعد و مبالغه در آن و عامل در آن محذوفست و ما بعد از آن دالست بر آنچه ما قبل آن مقارن آن نيست و ما بعد آن مضاف اليه يا محجوبست به ( ان و ممزق ) ميتواند بود كه اسم مكان باشد نه مصدر و معنى اينكه ( اذا مزقتم و ذهبت بكم السيول كل نذهب و طرحكم كل مطرح ) يعنى چون پاره پاره و ريزه ريزه شويد و آب و باد شما را ببرد بهر جاى رفتن و بيندازد در هر مكان انداختن و جديد نزد بصريان بمعنى فاعل است تقول ( جد فهو جديد كحد فهو حديد و قل فهو قليل ) و نزد كوفيان بمعنى مفعول مأخوذ از ( جده اذا قطعه و قالوا هذا الذى جده الناسخ اى قطعه و اسقاط ) همزه وصل بدونه همزهء استفهام با آنكه اين نيز دافع كراهت همزتين است هم چنان كه عكس بجهة خوف جملهء استفهاميه است به خبريه و استدلال كرده‌اند بقسيم * ( أَفْتَرى عَلَى اللَّه كَذِباً ) * كه آن ام به جنة است بر واسطه ميان صدق و كذب كه آن هر خبريست كه بصيرتى نباشد بمخبر عنه و ضعف اين استدلال ظاهر است چه افترا اخص از كذبست حاصل كه اهل كفر بجهة انكار نشور حضرت رسالت را كاذب ميدانستند و يا مجنون حقتعالى رد اين ترديد نمود بر ايشان بقوله * ( بَلِ ) * نه چنين است كه منكران ميگويند بلكه * ( الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ ) * آنان كه نمىگروند * ( بِالآخِرَةِ ) * بدانسراى * ( فِي الْعَذابِ ) * در عذابند در آن جهان * ( وَالضَّلالِ الْبَعِيدِ ) * و در گمراهى دورند از صواب در آن جهان بر وجهى كه اميد خلاصى نيست از آن و از آنچه مؤدى ايشانست به عذاب از كفر و طغيان وصف ضلال ببعيد از قبيل اسناد مجازيست چه بعيد صفت ضال است در وقتى كه از جاده بسيار دور افتاده باشد و تقديم عذاب بر ضلال با آنكه ضلال تقدم طبعى ندارد بر آن و آن را رسل ضلال گردانيدن در وقوع جهت مبالغه است در استحقاق ايشان به آن و بعد از ذكر انكار كفار ببعث تنبيه ايشان مينمايد بر دليلى كه راه نمايد ايشان را بر صحة وقوع آن بقوله * ( أَ فَلَمْ يَرَوْا ) * آيا نميبينند و نمىنگرند كافران * ( إِلى ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ ) * بسوى آنچه در پيش ايشانست * ( وَما خَلْفَهُمْ ) * و آنچه از پس ايشانست * ( مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ ) * از آسمان و زمين يعنى آسمان و زمين فرو گرفته پس و پيش ايشان را و ايشان محبوس و محصورند در ميان اين هر دو و چون نميتوانند كه از اقطار آن بيرون روند