تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
جواب داندى مانند بندهء مطيع و گويند چون داود بر ترك مندوب و استغفار از آن نوحه كردى و بآواز بلند گريه نمودى كوه ها بترجيع و تحزين آوازها بر كشيدندى و بصدا در نوح مساعدة او نمودندى و نزد بعضى معنى اوبى آنست كه سير كنيد با داود هر كجا كه رود و اين معجزهء داود بود كه كوه با او روان شدى و يا رجوع كنيد به آنچه مراد اوست از قبول حفر و استنباط عيون و استخراج معادن و وضع طريق و غير آن * ( وَالطَّيْرَ ) * عطفست بر لفظ جبال به جهت تشبيه حركت بنائيهء عارضيه به حركت اعرابيه مانند يا زيد و الحارث و طير اسم جنس است يعنى ندا كرديم بطيور كه اى مرغان ترجيع صوت كنيد با داود بر تسبيح و اصل نظم چنين است كه و لقد آتينا داود منا فضلا تاديب الجبال و الطير و تغيير آن به اين نظم به جهت دلالت آنست بر فخامة عظم شان و كبرياء سلطانيهء او سبحانه و عز ربوبيت و جلال ابهت او كه جبال و طيور را مانند عقلا گردانيده كه منقاد امر اويند در نفاذ مشيت او در آنها و اشعار به آنكه هيچ حيوان و جماد و ناطق و صامت نيست مگر كه منقاد مشية اوست و غير ممتنع از ارادهء او جلت عظمته و عظمت جلاله آورده‌اند كه چون داود ( ع ) تسبيح گفتى كوه ها بصدا وى را امداد دادندى و مرغان بر زير او صف كشيده بالحان دلاويز امداد او نمودندى و بسيار كس از مستمعان از نغمات آنها بيهوش شدندى و مرويست كه داود ( ع ) در شب تغيير لباس دادى و در كوچه ها گرديدى و بهر كس كه رسيدى گفتى سلوك داود با رعيت چگونه است كه همه كس به وصف جميل او را ستايش كردندى و تاديهء شكر گزارى او به تقديم رسانيدندى و اين به جهت آن ميكرد كه اگر از ولات او تعدى به كسى رسيده باشد در تلافى آن كوشد شبى به اين دستور در كوچها تردد ميكرد حقتعالى فرشتهء را به صورت مردى بنزد او فرستاد او بر عادت خود از او پرسيد كه والى شما چگونه مرديست او گفت بسيار نيكو شخصى بودى اگر در وى يك خصلت نبودى گفت آن چيست جوابداد اينكه از بيت المال نخوردى بايستى كه از كسب دست خود خوردى و از صادق ( ع ) نيز مرويست كه ان اللَّه تعالى اوحى الى داود نعم العبد لو لا انك تأكل من بيت المال يعنى حق تعالى بداود وحى كرد كه نيكو بندهء ميبودى اگر از بيت المال نميخوردى داود ( ع ) چهل شبانه روز گريه و زارى كرد و از او سبحانه طلب كسى مينمود تا معيشت او از آن ممر بگذرد حق تعالى آهن را در دست وى نرم گردانيد و زره گرى را بوى تعليم داد چنان كه فرمود كه * ( وَأَلَنَّا لَه الْحَدِيدَ ) * نرم گردانيديم مر او را آهن بىآتش و مطرقه چنان كه در دست او بمثابهء موم بودى كه در وى هر تصرف كه خواستى كردى و گويند اين بجهة شدت قوت و فرط قبض او بود نه آنكه آهن نرم شده بود * ( أَنِ اعْمَلْ ) * ان مفسره است يا مصدريه و فعل آن محذوف اى امرناه ان اعمل يعنى امر كرديم
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 349 | الملا فتح الله الكاشاني