فرموده و در غرايز مركوز ساخته يعنى محسن را لا بد است از ثواب و مسيء را ناچار از عقاب كما قال * ( وَالَّذِينَ سَعَوْا ) * و آنان كه بشتافتند * ( فِي آياتِنا ) * در آيتهاى ما يعنى در ابطال آن سعى نمودند و ترهيد و تنفير مردمان كردند از آن * ( مُعاجِزِينَ ) * در حالتى كه تقدير كنندگان عجز ما بودند بزعم خود يا پيشى گيرندگان بر ما به ظن خود تا عذاب ما از ايشان فوت شود * ( أُولئِكَ ) * آن گروه * ( لَهُمْ عَذابٌ ) * مر ايشان را است
عذاب * ( مِنْ رِجْزٍ أَلِيمٌ ) * از بدى عذاب الم رساننده يعنى عذابى پاينده و با صعوبت و حفص برفع خوانده كه صفت عذاب باشد نه بجر و بعد از ذكر مال فريقين بيان اعتراف اهل ايمان مىكند به آنچه كافران جاحد آنند و ميفرمايد كه * ( وَيَرَى الَّذِينَ ) * و ميدانند آنان كه * ( أُوتُوا الْعِلْمَ ) * داده شدهاند دانش را مراد اصحاب پيغمبرند يا مؤمنان اهل كتاب مانند كعب احبار و عبد اللَّه بن سلام و غير آن يا جميع اهل ايمان كه مستمند به سمت علم و اين اعم و اولى است و بر هر تقدير اهل علم دانند * ( الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ ) * آن چيزى كه فرو فرستاده شده است بسوى تو * ( مِنْ رَبِّكَ ) * از آفريدگار تو يعنى قرآن * ( هُوَ الْحَقَّ ) * آنست راست و درست اين مفعول ثانى يرى است و يرى كه مرفوع المحل است جملهء مستانفه است براى استشهاد به اولى العلم بر جماعت جهله ساعيان در آيات قرآن و گويند منصوب المحل است معطوف بر يجزى و تقدير اينكه و ليعلم اولوا العلم عند مجيء الساعة انه الحق عيانا كما علموه الان برهانا يعنى هر آينه قيامت بيايد تا اولوا العلم بمعاينه بدانند كه آن حق است هم چنان كه امروز حقيت آن را ببرهان ميدانند * ( وَيَهْدِي ) * عطفست بر الحق يعنى تا دانند كه قرآن حق است و راه مينمايد * ( إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ ) * به راه خداوندى كه غالب است بر همه * ( الْحَمِيدِ ) * ستوده بر نعم دنيويه و اخرويه يعنى بطريق توحيد و اعمال صالحه * ( وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و گفتند آنان كه كافر شدند يعنى منكران قريش بعضى مر بعضى را و گفتند از روى طنز و سخريه نه بر وجه اعلام به جهت تعلق علم هر يك از ايشان به اين معنى يعنى بر وجه استهزا به يكديگر * ( هَلْ نَدُلُّكُمْ ) * آيا دلالت كنيم شما * ( عَلى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ ) * بر مردى كه خبر ميدهد شما را باعجب عجايب يعنى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله ميگويد بشما را * ( إِذا مُزِّقْتُمْ ) * چون متفرق و پاره گردانيده شويد * ( كُلَّ مُمَزَّقٍ ) * هر پاره ساختنى و متفرق گردانيدنى يعنى چون اجزاى شما ريزه شده و به خاك مساوى شود بعضى
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 346
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٤٦