تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
او را كه بساز يا فرموديم به او او را ساختن * ( سابِغاتٍ ) * زرههاى فراخ دامن گشاده * ( وَقَدِّرْ ) * و اندازه نگاهدار * ( فِي السَّرْدِ ) * در يافتن آن يعنى حلقه هاى مساوى درهم افكن تا وضع آن مناسب افتد و يا نه بسيار دراز و نه بسيار كوتاه و گويند معنى آنست كه تقدير مسمارهاى آن كن به حد وسط كه نه باريك باشد تا بجنبد و نه سطبر تا حلقه بشكند و اين قول مردود است به آنكه در روايت ثابت شده كه درع او را مسمار نبودى چه آهن در دست او نرم بودى و بر هم افكندى و درهم پيوستى و مرويست كه لقمان نزد داود بود در وقت ساختن درع اول داود آن را ميساخت و لقمان در آن تفكر ميكرد و نميدانست كه چه چيز خواهد بود و از او سؤال نميكرد تا آنكه از آن فارغ شد برخواست و بپوشيد و گفت نعم جنة الحرب اين نيكو سپر جنگى است لقمن نزد اينحال گفت الصمت حكم و قليل فاعله خاموشى حكمتى است كه كم كسى كننده آنست و در تيسير آورده كه داود هر روز زرهى تمام كردى و بشش هزار درهم بفروختى و از آن جمله چهار هزار درهم تصدق كردى دو هزار ديگر نفقهء عيال خود نمودى و بروايت ديگر هر روز زرهى ميساخت و بهزار درهم ميفروخت تا سيصد و شصت را تمام كرد و بسيصد و شصت درم بفروخت و از بيت المال مستغنى شد و در لباب آورده كه داود ( ع ) چون وفات يافت هزار زره در خزانهء او بود * ( وَاعْمَلُوا ) * و ديگر گفتيم بداود و اهل او كه عمل كنيد * ( صالِحاً ) * عمل شايسته يعنى محض قربت و خالص از شوب اغراض دنيويه بجهة شكر بر عظم نعم كه بر شما داده‌ام * ( إِنِّي بِما تَعْمَلُونَ ) * بدرستى كه من به آنچه ميكنيد * ( بَصِيرٌ ) * بيناام و هيچ چيز از آن بر من مخفى نيست بر وفق آن پاداش خواهم داد و بعد از آن از فضل و كرامت كه بسليمان ( ع ) داده بود و از اداى شكر گزارى او بر آن و انابه و رجوع او به او سبحانه اخبار ميفرمايد كه * ( وَلِسُلَيْمانَ الرِّيحَ ) * متعلقست بفعل محذوف و تقدير اينست كه و سخرنا لسليمان الريح يعنى مسخر كرديم و رام گردانيديم مر سليمان را باد * ( غُدُوُّها شَهْرٌ ) * رفتن او در بامداد يك ماهه راه بود * ( وَرَواحُها شَهْرٌ ) * و رفتن او در شبانگاه نيز مسير شهرى يعنى در روزى دو ماهه راه رفتى مرويست كه صباح را از تدمر بيرون آمدى و قيلوله در اصطخر شيراز كردى و شب بكابل رفتى و در آنجا بيتوته نمودى و تدمر شهرى بود در شام كه جن براى او ساخته بود و وهب بن منبه روايت كند كه در بعضى كتب خوانده‌ام كه بناحيهء دجله بر سنگى نوشته ديدند كه بعضى از اصحاب سليمان بر آن نوشته بودند كه بامداد از اصطخر بيامديم و اينجا قيلوله كرديم شب انشاء اللَّه در شام خواهيم بود و مرويست كه سليمان يك روز بامداد بمرو رفت
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 350 | الملا فتح الله الكاشاني