تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
و المسلمات است و هر كه اقرار كند به خدا و رسول او و تصديق نمايد بولايت على ابن ابى طالب ( ع ) و اولاد اطهار او و دلش در اين معنى موافق زبان باشد در اينقول داخل شود كه * ( وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ ) * و هر كه اطاعت خدا كند در فريضه و اطاعت رسول در سنت داخل باشد در اينكه * ( وَالْقانِتِينَ وَالْقانِتاتِ ) * و هر كه زبان خود را از دروغ نگاه دارد از جملهء * ( وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقاتِ ) * باشد و هر كه صبر كند بر طاعت و صبر كند از معصيت در كريمهء * ( وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِراتِ ) * داخل شود و هر كه نماز كند و از جانب يمين و شمال خود نگاه نكند در * ( وَالْخاشِعِينَ وَالْخاشِعاتِ ) * داخل باشد و هر كه در هفتهء يك بار صدقه دهد بدرهمى داخل شود در اينكه * ( وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقاتِ ) * و هر كه ايام بيض هر ماهى روزه دارد در سلك * ( وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِماتِ ) * باشد و هر كه فرج خود را از حرام نگاه دارد از جملهء * ( وَالْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحافِظاتِ ) * باشد و هر كه پنج نماز را بپاى دارد در اوقات آن با شرايط و اركان داخل شود در اينقول كه * ( وَالذَّاكِرِينَ اللَّه كَثِيراً وَالذَّاكِراتِ ) * از مجاهد منقولست كه لا يكون العبد من الذاكرين اللَّه كثيرا حتى يذكر اللَّه قائما و قاعدا و مضطجعا و بنده از جملهء * ( وَالذَّاكِرِينَ اللَّه كَثِيراً ) * نباشد تا ذكر خدا نكند نشسته و ايستاده و پهلو افتاده و از ابى عبد اللَّه ( ع ) مرويست كه من يات على تسبيح فاطمة كان من الذاكرين اللَّه كثيرا و الذاكرات هر كه در شب كه خسبد تسبيح فاطمهء زهرا ( ع ) بگويد از جملهء اين جماعت باشد كه * ( وَالذَّاكِرِينَ اللَّه كَثِيراً وَالذَّاكِراتِ ) * از ابن عباس و مجاهد و قتاده روايتست كه حضرت رسالت زينب بنت حجش اسديه كه دختر اميه بنت عبد المطلب بود عمهء رسول اللَّه براى زيد ابن حارثه كه آزاد كردهء آن حضرت بود و داعى او بود خواستگارى فرمود زينب به گمان آنكه آن حضرت براى خود ميخواهد خطبه را قبول كرد و چون دانست كه براى زيد بود ابا كرد چه جمال زيبا داشت و دختر عمهء پيغمبر ( ص ) بود و از اشراف زنان قريش گفت من چرا زن آزاد كرده شوم و برادرش عبد اللَّه نيز در اينباب با خواهر اتفاق داشت حقتعالى آيه فرستاد * ( وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ ) * و نرسد و نشايد هيچ مرد گرونده را يعنى عبد اللَّه ابن حجش * ( وَلا مُؤْمِنَةٍ ) * و نه هيچ زن ايمان آورنده را چون زينب * ( إِذا قَضَى اللَّه وَرَسُولُه ) * چون حكم كند خدا و رسول او * ( أَمْراً ) * كارى را يعنى نكاح زينب با زيد * ( أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ) * آنكه باشد مر ايشان را اختيارى * ( مِنْ أَمْرِهِمْ ) * از كار خود چيزى را از فرمان خدا و رسول ( ص ) بلكه واجب بود بر ايشان كه اختيار خود را تابع خدا و رسول سازند ذكر اللَّه بجهة تعظيم امر است و اشعار به آنكه حكم رسول حكم خدا است و خيره بمعنى ما يتخير فيه است و جمع ضمير اول به جهت عموم مؤمن و مؤمنه است چه آنها در سياق نفى واقع شده‌اند و جمع ثانى براى تعظيم گاهى كه اضافهء امر بضمير اضافهء
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 291 | الملا فتح الله الكاشاني