تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
از رسول اجازه طلبيده او را مطلقه ساخت و حقتعالى رسول را از اين اخبار ميفرمايد بقوله * ( وَإِذْ تَقُولُ ) * و ياد كن اى محمد آن وقتى را كه ميگفتى * ( لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّه ) * مر آن كس را كه انعام كرده است خداى تعالى * ( عَلَيْه ) * بر او بتوفيق اسلام و هدايت ايمان و خدمت و متابعة او ترا و دولت عتق به او ارزانى فرمودن و محبت او را در دل تو افكندن * ( وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه ) * و انعام كردى تو بر او بپروريدن و آزاد كردن و فرط محبت تو به او و به فرزند خواندن تو وى را و ملخص سخن آنست كه ياد كن چون گفتى زيد را كه مستغرق نعمت خدا و رسولست * ( أَمْسِكْ عَلَيْكَ ) * نگاهدار بر خود * ( زَوْجَكَ ) * زن خود را يعنى زينب * ( وَاتَّقِ اللَّه ) * و بترس از خداى تعالى در امر زينب از آنكه از روى اضرار طلاقش دهى اين نهى تنزيهيست به تحريمى چه طلاق حرام نيست و يا بترس از نسبت دادن تكبر به او و قوله * ( وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ ) * عطفست بر تقول يعنى ياد كن آن را كه پنهان ميكردى در نفس خود * ( مَا اللَّه مُبْدِيه ) * آن چيزى را كه خدا پيدا كننده و آشكارا سازندهء آنست از نكاح كردن زينب را اگر زيد طلاقش دهد و يا اراده طلاق آن و يا علم تو به آنكه زيد طلاقش دهد و او داخل ازواج تو باشد چه حقتعالى او را اعلام كرده بود كه ستنكحها زود باشد كه او را بنكاح خود در آورى و از عايشه مرويست كه اگر پيغمبر ( ص ) كتمان مينمودى از آنچه به او وحى شده هر آينه كتمان اين آيه ميكردى كه * ( تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّه مُبْدِيه ) * * ( وَتَخْشَى النَّاسَ ) * و ميترسيدى از سرزنش مردمان به غير حق كه گويند زن پسر را خواست و يا زيد را گفت كه طلاقش بده تا خود او را نگاهدارد * ( وَاللَّه أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه ) * و حال آنكه خدا سزاوارتر است بترس از او در آنچه بايد ترسيد و مقرر است كه حضرت رسالت ترسكارترين خلق بود زيرا كه كمية خوف و خشية فرع كمية علم است كه إِنَّما يَخْشَى اللَّه مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ پس به حكم انا اعلمكم باللَّه آن حضرت از همهء عالميان اخشى بود و خشية او بيشتر و در حديث آمده كه الخوف رفيقى و چون كه اتقاء و خشية آن حضرت به خدا در نهايت مرتبه بود پس مراد بخشية در اين مقام خشية استحيا باشد چه حيا بر شيمهء كريمهء آن حضرت غالب بود كما قال اللَّه إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ و در انوار گفته كه معاتبه تو اخفاى فقط نيست چه آن احسن است بلكه مراد اخفا است از حيثية مخافه قول مردمان بر اظهار آنچه منافى اظهار آنست چه در امثال اين اولى آنست كه صامت باشند و تفويض امر خود نمايند به خدا و در كشاف نيز آورده كه مراد حقتعالى در حينى كه زيد به رسول گفت كه اريد مفارقتها آن بود كه آن حضرت صامت بود و يا گويد بزيد كه انت اعلم بشانك تو كار خود را بهتر ميدانى تا سر او مخالف علانيه نباشد زيرا كه ارادهء حقتعالى آنست كه باطن انبيا مساوى ظاهر