ايشان باشد و لهذا در روز فتح مكه كه عثمان عبد اللَّه ابن سعد ابن ابى سرح را نزد رسول ( ص ) آورد خواست شفاعت او كند اما به جهت آنكه قبل از اين دم او را هدر كرده بود امر بقتل او نموده هيچ نميتوانست گفت رسول فرمود هيچ مرد رشيد در ميان شما نيست كه اين را بكشد عباد ابن بشر گفت يا رسول اللَّه نه من مقابل تو نشسته بودم چرا به من اشاره نكردى تا او را بكشم فرمود
ان الانبياء لا تؤمى ظاهرهم و باطنهم واحد
پيغمبران دزديده به كسى نگاه نكنند و ظاهر و باطن ايشان يكسان باشد اگر قايلى گويد چگونه است كه حقتعالى عتاب فرموده رسول را در سر آنچه مستحسن است تصريح به آن و حال آنكه تصريح بشيئى مستهجن نيست مگر آنكه فى نفسه مستهجن باشد و قول مردمان تعلق نميگيرد مگر به آنچه مستقبح است در عقول و عادات گوئيم بسيار چيز هست كه آدمى از آن متحفظ مىشود و استحيا مينمايد از اطلاع مردمان بر آن و حال آنكه آن فى نفسه مباح است و حلال و موجب جناحى و اثمى نيست نزد حقتعالى و اينقول از قسم اينست چه نهايت اقتراح در باب توجه عتاب به آن قدوهء احباب آنست كه گوئيم آن حضرت ترك اولى نموده و اين مستلزم اثم نميشود از على ابن الحسين زين العابدين ( ع ) مرويست كه حقتعالى در اين آيه برسول خود عتاب كرد كه چرا گفتى
امسك عليك زوجك
و حال آنكه ميدانستى اين را كه او از زوجات تو باشد و اين تاويل مطابق ظاهر آية است چه حقتعالى اعلام رسول نموده بود كه ابداى آن چيزى كند كه وى اخفاى آن كرده و غير از تزويج چيزى ديگر اظهار نكرد حيث قال زوجناكها پس اگر آنچه پيغمبر اضمار آن كرده بود محبت زينب ميبود يا ارادهء طلاق آن هر آينه اظهار آن ميكرد بجهة آنكه در آيه وعدهء ابدا فرموده پس ايندالست بر آنكه عتاب او بر قول
امسك عليك زوجك
بجهة علم او بود به آنكه زينب زوجهء او باشد و كتمان او آن چيزى را كه حقتعالى به او اعلام نموده و به جهت استحيا از آنكه زيد را گويد كه التي تحتك ستكون زوجتى زنى كه تو دارى زود باشد كه زن من شود بلخى گفته كه مىتواند بود كه پيغمبر استحسان زينب نموده باشد و كتمان تمناى اينكه اگر زيد از او مفارقت كند به او متزوج شود و كتمان اين نموده باشد زيرا كه اين متمنا از طبع جبلى بشريت است و متصف بتحريم و اباحه نيست بجهة آنكه غير اختياريست و حرجى در اين نيست كه شخصى تمناى چيزى كند كه نزد او مستحسن باشد و جبائى گفته كه پيغمبر ( ص ) اضمار تزويج زينب كرده بعد از وقوع طلاق از زيد به جهت آنكه زينب دختر عمهء او بود پس اراده فرمود كه او را بنفس خود منضم سازد تا ضيعه به او نرسد هم چنان كه داب و عادت مردمان آنست كه به اقارب خود اين نوع سلوك كنند پس حقتعالى اخبار مردمان نمود آن چيزى را كه پيغمبر ( ص ) اضمار آن كرده بود از ضم زينب بنفس خود تا ظاهر او مطابق باطن باشد و ميگويند كه پيغمبر ( ص ) ميخواست كه بزينب متزوج شود بعد از طلاق گفتن زيد و ليكن به جهت مخافة اين كه مردمان بر او طعنه زنند عزم كرد كه به او
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٢٩٤