تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
بود از ظلم و بغى * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى تعالى * ( لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ) * دوست نميدارد افساد كنندگان را كه در دنيا تفاخر و تعظم كنند و افعال سيئه از ايشان بظهور رسد و نزد بعضى قايل اينقول بقارون موسى عليه السّلام بوده و اگر چه بلفظ جمع واقع شده و بر هر تقدير چون قارون استماع اين نصيحت كرد حميت جاهليت او اشتداد يافته * ( قالَ ) * گفت در جواب كه * ( إِنَّما أُوتِيتُه ) * جز اين نيست كه داده شده‌ام اين مال را يعنى آن را به من داده‌اند * ( عَلى عِلْمٍ عِنْدِي ) * در حالتى كه بر دانشىام كه نزديك منست يعنى علم تورية چه من اعلم بنى اسرائيلم بدان و به جهت آن مرا بر ايشان تفضيل داده‌اند و مستحق تفوق شده‌ام بر ايشان بجاه و مال و يا علم تجارت و دهقنت و ساير مكاسب و بسبب آن اموال بسيار نزد من جمع شده و يا داناام بكنجهاى يوسف صديق و آن را برداشته‌ام و گويند مراد علم كيمياء است كه موسى عليه السّلام علم كيمياء به خواهر خود آموخته بود و او قارون را به آن تعليم داده و از سعيد بن مسيب مرويست كه موسى علم كيمياء ميدانست ثلث آن را بيوشع ابن نون آموخت و ثلث ديگر بكالب ابن يوحنا و ثلث ديگر بقارون و هر يك در آن صنعت ناتمام بودند قارون ايشان را بفريفت و آن دو ثلث را از ايشان بياموخت و چون اين صنعت او باتمام رسيد مالى عظيم حاصل كرد بدانكه جار و مجرور در موضع حالست و عندى صفت آن و يا متعلق به او نيته كقولك جاز هذا عندى اى فى ظنى و اعتقادى بعد از آن حقتعالى از روى تعجب و توبيخ بر اغترار او به قوت و كثرت مال ميفرمايد * ( أَ وَلَمْ يَعْلَمْ ) * آيا ندانست قارون يعنى دانسته چه در تورية خوانده و از مورخان شنيده * ( أَنَّ اللَّه ) * آنكه خداى * ( قَدْ أَهْلَكَ ) * بدرستى كه هلاك كرده است * ( مِنْ قَبْلِه ) * پيش از قارون * ( مِنَ الْقُرُونِ ) * از اهل روز كارها * ( مَنْ هُوَ ) * كسى را كه او * ( أَشَدُّ مِنْه ) * سختتر بود از قارون * ( قُوَّةً ) * از روى توانايى * ( وَأَكْثَرُ جَمْعاً ) * و بيشتر از روى جمع مال و يا بكثرت جماعت و عدد مانند قوم عاد و ثمود و قوم لوط ملخص سخن آنست كه چرا قارون بشدت و بطشت و كثرت مال خود مغرور ميگردد و حال آنكه ميداند كه ما كسانى را كه از وى قوىتر بود هلاك كرديم و ميتواند بود كه ذكر اينكلام براى رد ادعاى علم او باشد ورد تعظم او به آن بنفى اينعلم يعنى آيا نزد او مثل اين علمست كه دعوى مىكند و به جهت آن خود را مستوجب هر نعمت ميداند و حال آنكه ميداند احوال كسانى را كه در قوت و جمعيت از او در پيش بودند و ما ايشان را هلاك كرديم و به جهت اين نفس خود را در مهالك ايشان مياندازد پس از روى تهديد ميفرمايد * ( وَلا يُسْئَلُ ) * و پرسيده نخواهد شد * ( عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ ) * از گناهان خود گناهكاران يعنى مشركان چه ايشان را بسيماى خود خواهند شناخت كه يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ يا ايشان را سؤال استعلام نخواهد بود چه حقتعالى مطلع