بود از ظلم و بغى * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى تعالى * ( لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ) * دوست نميدارد افساد كنندگان را كه در دنيا تفاخر و تعظم كنند و افعال سيئه از ايشان بظهور رسد و نزد بعضى قايل اينقول بقارون موسى عليه السّلام بوده و اگر چه بلفظ جمع واقع شده و بر هر تقدير چون قارون استماع اين نصيحت كرد حميت جاهليت او اشتداد يافته * ( قالَ ) * گفت در جواب كه * ( إِنَّما أُوتِيتُه ) * جز اين نيست كه داده شدهام اين مال را يعنى آن را به من دادهاند * ( عَلى عِلْمٍ عِنْدِي ) * در حالتى كه بر دانشىام كه نزديك منست يعنى علم تورية چه من اعلم بنى اسرائيلم بدان و به جهت آن مرا بر ايشان تفضيل دادهاند و مستحق تفوق شدهام بر ايشان بجاه و مال و يا علم تجارت و دهقنت و ساير مكاسب و بسبب آن اموال بسيار نزد من جمع شده و يا داناام بكنجهاى يوسف صديق و آن را برداشتهام و گويند مراد علم كيمياء است كه موسى عليه السّلام علم كيمياء به خواهر خود آموخته بود و او قارون را به آن تعليم داده و از سعيد بن مسيب مرويست كه موسى علم كيمياء ميدانست ثلث آن را بيوشع ابن نون آموخت و ثلث ديگر بكالب ابن يوحنا و ثلث ديگر بقارون و هر يك در آن صنعت ناتمام بودند قارون ايشان را بفريفت و آن دو ثلث را از ايشان بياموخت و چون اين صنعت او باتمام رسيد مالى عظيم حاصل كرد بدانكه جار و مجرور در موضع حالست و عندى صفت آن و يا متعلق به او نيته كقولك جاز هذا عندى اى فى ظنى و اعتقادى بعد از آن حقتعالى از روى تعجب و توبيخ بر اغترار او به قوت و كثرت مال ميفرمايد * ( أَ وَلَمْ يَعْلَمْ ) * آيا ندانست قارون يعنى دانسته چه در تورية خوانده و از مورخان شنيده * ( أَنَّ اللَّه ) * آنكه خداى * ( قَدْ أَهْلَكَ ) * بدرستى كه هلاك كرده است * ( مِنْ قَبْلِه ) * پيش از قارون * ( مِنَ الْقُرُونِ ) * از اهل روز كارها * ( مَنْ هُوَ ) * كسى را كه او * ( أَشَدُّ مِنْه ) * سختتر بود از قارون * ( قُوَّةً ) * از روى توانايى * ( وَأَكْثَرُ جَمْعاً ) * و بيشتر از روى جمع مال و يا بكثرت جماعت و عدد مانند قوم عاد و ثمود و قوم لوط ملخص سخن آنست كه چرا قارون بشدت و بطشت و كثرت مال خود مغرور ميگردد و حال آنكه ميداند كه ما كسانى را كه از وى قوىتر بود هلاك كرديم و ميتواند بود كه ذكر اينكلام براى رد ادعاى علم او باشد ورد تعظم او به آن بنفى اينعلم يعنى آيا نزد او مثل اين علمست كه دعوى مىكند و به جهت آن خود را مستوجب هر نعمت ميداند و حال آنكه ميداند احوال كسانى را كه در قوت و جمعيت از او در پيش بودند و ما ايشان را هلاك كرديم و به جهت اين نفس خود را در مهالك ايشان مياندازد پس از روى تهديد ميفرمايد * ( وَلا يُسْئَلُ ) * و پرسيده نخواهد شد * ( عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ ) * از گناهان خود گناهكاران يعنى مشركان چه ايشان را بسيماى خود خواهند شناخت كه يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ يا ايشان را سؤال استعلام نخواهد بود چه حقتعالى مطلع
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص١٠٤